سيد جمال الدين الحسيني الأفغاني
130
مجموعه رسائل و مقالات ( فارسى )
فلاحت بكوشد . همچنين حكام را لازم است كه براى منفعت خويشتن در نشر علوم سعى نمايند و چنانچه اگر صاحب باغچه در اصلاح آن به قانون فلاحت كوتاهى بورزد ، زيان آن بر خود او راجع مىشود ، همچنين اگر پادشاهى در نشر علوم ميانهء رعاياى خود كوتاهى كند ، ضرر آن بر آن حكومت عايد خواهد شد . چه فايده است پادشاه زولودبرنو را اينكه بر جماعتى عُراة [ 1 ] و حُفاة [ 2 ] حكم مىنمايد ؟ و اينگونه حكومت را چه سان مىتوان كه حكومت نامى ؟ چون شرف علم اندكى معلوم شد اكنون مىخواهيم كه سخن چند در مراتب علوم و تعليم و تعلم بگوئيم ، پس بايد دانست كه : هر علمى را موضوعى است خاص و بهغير از لوازم و عوارض آن موضوع خاص ، در چيزى ديگر بحث نمىكند . مثلًا علم فيزيك از خواص اجسام كه در عالم خارج موجود است و بر آن كيفيت خاصه خود مىباشد ، بحث مىكند و بر امور ديگر كه در عالم انسانى لازم است ، متعرض نمىشود . علم كيميا يعنى كمترى ، در خواص اجسام از حيثيت تحليل و تركيب سخن مىراند . و علم نباتات يعنى علم بوتانى ، فقط نباتات را موضوع بحث خود قرار مىدهد و علم حساب از كمّ منفصل و هندسه از كمّ متصل و همچنين سائر علوم . . . هيچيك از اين علوم در امور خارج از موضوع خود بحث نمىكند و اگر ما خوب ملاحظه بكنيم ، خواهيم دانست كه هريك از اين علوم كه موضوع آنها امرى است خاص . به منزلهء عضوى است از براى شخص علم و هيچ يكى از اينها منفرداً و منفصلًا نمىتواند كه حفظ وجود خود را نمايد و موجب منفعت از براى عالم انسانى بشود . چونكه هريكى از اين علوم در جود خود مربوط به علم ديگر است ، مانند ارتباط حساب به هندسه و اين احتياج آن علم به علوم ديگر از خود آن علم فهميده نمىشود و از اين است كه اگر آن علم منفرد بوده باشد ، ترقى در او حاصل نمىشود و نه پايدار خواهد ماند . پس علمى بايد كه آن به منزلهء روح جامع كلى از براى جميع علوم بوده باشد ، تا آنكه صيانت وجود آنها را نموده هريكى از آنها را بهموارد خود به كار برد و سبب ترقى هريكى از آن علوم گردد و آن علم كه بهمنزلهء روح جامع و به پايه قوت حافظه و علت
--> [ 1 ] . بىلباسان [ 2 ] . پابرهنگان