سيد جمال الدين الحسيني الأفغاني

131

مجموعه رسائل و مقالات ( فارسى )

مبقيه بوده باشد ، آن علم فلسفه ، يعنى حكمت است ، زيرا آنكه موضوع آن عام است و علم فلسفه است كه لوازم انسانى را بر انسان نشان مىدهد و حاجات به علوم را آشكار مىسازد و هريك از علوم را به موارد لائقه خود به كار مىبرد و اگر فلسفه در امتّى از امم نبوده باشد و همهء آحاد آن امت عالم بوده باشند ، به آن علومى كه موضوعات آن خاص است ، ممكن نيست كه آن علوم در آن امت مدت يك قرن ، يعنى صد سال ، بماند و ممكن نيست كه آن امت ، بدون روح فلسفه ، استنتاج نتائج از آن علوم كند . دولت عثمانى و خديويت مصر از مدت شصت سال است كه مدارسى براى تعليم علوم جديده گشوده‌اند و تا هنوز فائدهء از آن علوم حاصل نكرده‌اند و سببش اين است كه تعليم علوم فلسفه در آن مدارس نمىشود و به‌سبب نبودن روح فلسفه ، از اين علومى كه چون اعضاء مىباشند ثمرهء ايشان را حاصل نيامده است ، و بلاشك اگر روح فلسفه در آن مدارس مىبود ، در اين مدت شصت سال ، از بلاد فرنگ مستغنى شده خود آنها در اصلاح ممالك خويش بر قدم علم سعى مىنمودند و اولاد خود را هرساله از براى تعليم به بلاد فرنگ نمىفرستادند و استاد از آنجا براى مدارس خود ، طلب نمىنمودند و مىتوانم بگويم كه اگر روح فلسفى در يك امتى يافت بشود ، يا آنكه در آن امت علمى از آن علوم كه موضوع آنها خاص است نبوده باشد ، بلاشك آن روح فلسفى آنها را بر استحصال جميع علوم دعوت مىكند . مسلمانان صدر اول را هيچ علمى نبود ، لكن به واسطهء ديانت اسلاميّه در آنها يك روح فلسفى پيدا شده بود و به واسطهء آن روح فلسفى ، از امور كليّه عالم و لوازم انسانى بحث كردن گرفتند و اين سبب شد كه آنها جميع آن علوم را كه موضوع آنها خاص بود ، در زمان منصور دوانقى از سريانى و پارسى و يونانى به زبان عربى ترجمه نموده در اندك زمانى استحصال نمودند . فلسفه است كه انسان را بر انسان مىفهماند . و شرف انسان را بيان مىكند و طُرق لائقه را به او نشان مىدهد هر امتى كه روى به تنزل نهاده است ، اول نقصى كه در آنها حاصل شده است در روح فلسفى حاصل شده است ، پس از آن نقص در سائر علوم و آداب و معاشرت آنها سرايت كرده است .