سيد جمال الدين الحسيني الأفغاني
114
مجموعه رسائل و مقالات ( فارسى )
وقوع حركت انييّه [ 1 ] را بيان نمىكنند و آب و باد و خاك و آتش را بسيط مىشمارند و عجز خود را بر تحليل [ 2 ] آنها ، دليل قرار مىدهند و انحصار عناصر را به ترديد ناقصى ذكر مىكنند . گويا ممكن نبوده كه ترديد ديگرى بر آن ترديد افزوده گفته شود : هريك از آنها يا قابل اشتعال است يا نه و هريك از آنها يا قابل طَرْق است يا نه و هكذا و هيچ شكى نيست اگر اين نكته ملاحظه مىشد عدد عناصر از زمان ارسطو تاكنون بهچهار منحصر نمىشد و در استحاله [ 3 ] عناصر بهمجرد ظنون اكتفا كردهاند و در بعضى مسائل كائنات جوّ ، چون قوس قزح منصفين آنها اقرار به عجز كرده و غير منصفين اقوال مضطربه بيان نمودهاند و در بعضى ديگر ، چون رعد و برق و شُهب [ 4 ] و رياح [ 5 ] غالباً اتبّاع اوهام خود كرده ، هيچ دليلى در دست ندارند و بعضى آن را با اعصار [ 6 ] و ذوابع بالمره ترك كردهاند و در معادن و زلازل [ 7 ] به تخيلات [ 8 ] خورسند گشتهاند و در نباتات و حيوانات سخنان ناتمام گفتهاند . از اسباب نمو و حيات و علل اختلاف اشكال و هيئت واقف نگشتهاند و سخنان شافى كه مبنى بر برهان و يا بر تجربه صادقه بوده باشد ، در حواس باطنه نراندهاند و در ابصار توّهم خود را بلادليل ذكر كردهاند و در الوان و طعوم و روائح متحير ماندهاند و در مجره [ 9 ] و عظم و صغر ثوابت سكوت ورزيدهاند . و در حرارت آفتاب و موادى كه در ماه است و الوان مختلفهاى كه در سيارات است ، سرگشتگى اظهار نمودهاند و حكم نمودند بر اينكه قواى حالّه در جسم [ 10 ] معانى جزئيهاى را كه جزئيتش عبارت از مجرد اضافه است و خطوط شخصيهاى كه به نقاط منتهى مىشود و ملتقاى خطوط را ادراك مىكند . پس از آن بهسبب ادراك معقولات بسيطهاى كه در اذهان جز از معانى حاكيه و صُور كاشفه چيز ديگرى نيست ، بر تجرد نفس ذاهب شدند و اين جاى عجب است و ارتباط نفس را بهبدن و كيفيت نفس ذاهب شدند و اين جاى عجب است و ارتباط نفس را به بدن و كيفيت تأثيرش را به كلام مبهمى بيان كردند و تجويز نمودند . بودن
--> [ 1 ] . حركت مكانى و اين كلمه از اصطلاحات فلسفى است . [ 2 ] . اجزاء هر چيزى را جداكردن تا بهحد بساطت برسد . [ 3 ] . حالىبهحالىشدن [ 4 ] . آتش درخشنده [ 5 ] . بادها [ 6 ] . اعصار و ذوابع هر دو بهمعنى گردباد است . [ 7 ] . زلزلهها [ 8 ] . خيالات و هميه [ 9 ] . كهكشان [ 10 ] . قوهاى كه بهچيزى تعلق گرفته يعنى در آن آمده باشد .