سيد جمال الدين الحسيني الأفغاني
113
مجموعه رسائل و مقالات ( فارسى )
نكردهاند ، بلكه عقائد خود را چنانچه عادت متكلمين هر دين است ، به بعضى از مموّهات از براى سامعين جلوه دادهاند . وجه ثالث آن است كه مسائلى كه در آن كتب مندرج است ، فى حدّ ذاتها أبتر [ 1 ] و اقطع [ 2 ] مىباشد ، اما مسائل جبر و مقابله و مسائل هيئت بهجهت آنكه خود مؤلفين در كتابهاى خود به ناتمامى آنها حكم كردهاند . اينك خلاصةالحساب و تذكره طوسى . حتى طوسى پس از آنكه به قوه فكر خود مساعده سابقين را نموده ، از براى اتمام مسائل هيئت چندين افلاك نو از نهانخانه خيال خود به عالم سموات عطا فرموده است ! باز در بعضى جاها اعتراف به عجز خود مىكند . و اما مسائل طبيعيات ، بايد دانست كه تمامى مسئله تركّب جسم از هيولى و صورت و متعلقات آن موقوف است بر اينكه لازم جسم بر فرض بساطت [ 3 ] اتصال ذراعى و لازم مقدار ذراعيت بوده باشد . مثلًا تا آنكه لازم آيد از وقوع انفصال [ 4 ] انعدام [ 5 ] آن بالمرّه و وجود دو چيز از عدم بحت [ 6 ] و اجتماع اتصال و انفصال در شيئى واحد و در اينجا مؤلفين بهسرعت در گذشتهاند ، بلكه در جاى ديگر ، به ضد مبناى اين مسئله تصريح نموده گفتند كه قابل انفصال بالذّات مقدار است فقط ! پس از آن ، آگاه شده تحكماً حكم نمودند به فرق ميانه انفصال تقديرى و انفصال انفكاكى و حال آنكه ثانى ، فرع اول است . و بيان كردند كه واسطه درميان قوّه و فعل نيست و حركت به معنىالقطع وجود ندارد ، بلكه موجود « حركت » بهمعنى التوسّط است و آن دفعيّه مىباشد . پس از آن حكم كردند كه حركت ، خروج شيئى است از قوه به عالم فعل تدريجاً و اين عين ناتمامى كلام است و تصريح نمودند كه زمان موجود است و آن مقدار حركت است . سپس آن تقرير كردند كه بهغير از آن سيّال ، چيز ديگرى موجود نيست ! و آن غير زمان است و مىگويند طبيعت مقداريه ، چيزيست ممتّد و مقدار بُعدى است عرضى متّصف به امتداد و استنكاف مىنمايند از بُعد مجرد و حال آنكه محذور [ 7 ] متوّهم در وجود بُعد مجرد به ادنى تغييرى در هريك از صورت جسميّه و مقدار جارى مىگردد . و اعجب از اين آنست كه انكار وجود بُعد مجرد را مىنمايند پس از آن كيفيت
--> [ 1 ] . دمبريده [ 2 ] . پاره و بريدهشده [ 3 ] . سادگى يعنى چيزى كه از اجزاى مختلف مركب نباشد . [ 4 ] . جدابودن [ 5 ] . نيستشدن [ 6 ] . خالص [ 7 ] . ترسيدهشده و از كسى چاره و پناه خواستن