سيد جمال الدين الحسيني الأفغاني
112
مجموعه رسائل و مقالات ( فارسى )
به بابل و از بابل به مصر انتقال كرد و از مصر به بلاد اغريق و روما رفت . و در هر انتقالى ، هيئت جديدهء اكتساب و در هر رحلتى پيرايهء نوى استحصال نموده از حالتى بهحالت ديگر منتقل گرديد ، چنانچه جراثيم نباتات و حيوانات از حالت نقص بهكمال متحوّل [ 1 ] مىشود و حكماى اغريق و روما را در آن فنون بهغير از چند آراء زهيده و اقوال محدوده ، چيز ديگرى نبود و لكن چون آنها اسامى اساتده خود را مصرّحاً ذكر نكردند ، حكماى اسلام را چنان گمان شد كه اين فنون را از كتم [ 2 ] عدم بلاسابقه به عالم وجود آوردهاند ! و بهمنصّه شهود جلوه دادهاند و بعضى از حكماى اسلام در همان دائره ضيّقه تقليد بههزار مسرت ، اشكالى چند از مناقشات مموّهه [ 3 ] و مباحثات مزوّقه [ 4 ] بر صفحات نقش نموده ، بهجهت قافيه حكمت يونانيه آنها را حكمت يمانيّه نام نهادند . وجه ثانى ، مخلوطبودن مسائل فلسفيه آن كتب است غالباً به مطالب كلاميه صائبين و سبب آن اين است كه اغريقيين و رومانيين ، صائبىالمذهب بودند و به افلاك و كواكب ايمان و به آلههء متعدده اعتقاد داشتند . لهذا معتقدات خويش را به ادّله مموّهه و به كلمات مزوّقه و به اقوال مزيّنه و به بيانات محسّنه و به خطابيات شيرين و اقناعيّات [ 5 ] دلپذير ، درج الواح فلسفه نمودند و آنها را مسائل حقّه ! حكمت انگاشتند ، چون : قول به مُثُل افلاطونيه [ 6 ] و ارباب انواع ، كه عبارت از آلهه ايشان بوده باشد . و چون حكم به عدم جواز خرق و التيام بر افلاك و بودن آنها از عنصر خامس و اثبات عقول و نفوس كليه از براى آنها و جلّ مسائلى كه متعلق به افلاك است و حكماى مسلمانان بر اين نكته ملتفت نشده جميع آن مسائل را ثقة به قائلها [ 7 ] قبول نموده و در مؤلفات خود ثبت كردند و اگر منصفى اندك غورى به نور بصيرت در آن مطالب نمايد ، بر او ظاهر خواهد شد كه يك برهان هم از براى اثبات آنها ذكر
--> [ 1 ] . از حالى بهحالى منتقل شدن [ 2 ] . پوشيدگى [ 3 ] . ظاهر آراسته [ 4 ] . يعنى زينتداده شده [ 5 ] . منسوب به اقناع بهمعنى خوشكردن مثل اقناعيات شعراء و بلغاء . [ 6 ] . مثل افلاطونى عبارت از عقول مجرد است كه چون افلاطون در فلسفه خود اسمى از آن برده بهنام خود وى معروف شده است . [ 7 ] . اعتماد بگوينده آن