سيد جمال الدين الحسيني الأفغاني
110
مجموعه رسائل و مقالات ( فارسى )
عربى ترجمه كردند و از اين معلوم شد كه آن گرامى نامه نخستين معلم حكمت بود مسلمانان را و نسخه جامعه فلسفه اين عالم كبير است ، كه هر شخصى در او حرفى و هر نوعى كلمهء و هر جنسى سطرى و هر عالم صغيرى صفحهء و هر حركتى و تغييرى شرحى و حاشيهء از براى او مىباشد و اين كتاب كبير را پايانى پيدا نيست و حروف و كلمات و سطور و صفحات آن به شمار بشر درنيايد و در هر كلمهء بلكه در هر حرفى از آن ، آنقدر رموز و اسرار مضمر است كه اگر جميع حكماى گذشته و موجوده را عمر نوح بودى و هريكى در هر روز هزار رمز را حل و هزار سرّ را كشف نمودى ، با وجود اين از اكتناه آن عاجز ماندندى و بر قصور خويش اعتراف كردندى . پس اگر كسى دعوى آن كند كه به دوسه ورق پارينه كه در دست دارد احاطه تامه به عالم نموده ! و همگى اسرار آن را فهميده است ، البته آن مبتلا بهجهل مركب و يا ماليخوليا خواهد بود و اين اخير أقرب است . بلى ! هركس هرچه نوشته است ، برحسب قوّت و ضعف ادراك و حدّت و انفلال بصيرت خويش ، از روى كتاب عالم نوشته است و چون كمال انسان در عقل و در معيشت به اندازه علم اوست بهكتاب عالم و حال او ظاهر شد ، پس كمال انسانى را حدى و نهايتى نخواهد بود و لهذا واجب است بر هر شخصى به انفراده و بر هر امتى به هيئت مجموعه ، كه آن نسخه جامعه را از براى عروج به مدارج كمال عقلى و كمال در معيشت پيشنهاد خود كرده و در او بهنظر بصيرت غور نموده هر روزه بهرهء تازه و حظّى جديد استحصال نمايد . و چون اين مطلب آشكارا شد ، پس هركس را ظاهر و هويدا گرديد كه فلسفه را حدّى و پايانى نيست و اندازه ندارد و بههر درجه از درجات آن اگر فى حد ذاتها ملاحظه شود ، كمال است و چون به درجهء عاليتر نظر افتد ، نقص شمرده مىشود . وقوف در درجهاى از درجات آن ، يا ناشى [ 1 ] است از غفلت و ذهول [ 2 ] و يا از كورى و جهل مركب و يا از دونهمتى و خسّت فطرت و تأليفات حكماى اسلاميه را بهقطع نظر از عدم كفايت اضعاف اضعاف آنها ، از براى حصول كمال انسانى ، از چندين وجه نقص و ناتمامى مىباشد .
--> [ 1 ] . پيداشونده [ 2 ] . غافلشدن و فراموشكردن