سيد جمال الدين الحسيني الأفغاني

108

مجموعه رسائل و مقالات ( فارسى )

است ، زيرا آنكه قوام و حيات او به ادراك اسباب و علل و لذت و مسرت آن در كشف مجهولات و دانستن خباياى [ 1 ] عالم هستى مىباشد و اما موجب انتشار آن در مسلمانان ، پس بايد دانست كه افكار عاليه هر قومى ، بلكه هر شخصى ، برحسب ادراكات كلّيه ابتدائيه آن قوم و يا خود آن شخص ، مىباشد و ادراكات كليه ابتدائيه ، به‌مقدار معلومات جزئيه و معلومات جزئيه ، به اندازه ضروريات معيشت و وضع زندگانى ايشان خواهد بود و اين مطلب از مقايسه طفل دهقانى ، با بچه شهرى به‌وضوح خواهد پيوست . بنابراين ، امتى كه متوّغل [ 2 ] در بداوت و غريق در توّحش بوده ، به‌صلابت و درشتى و خشونت و تقشّف [ 3 ] در ملبس و مأكل و مسكن و مبيت خو كرده باشد ، لامحاله لوازم معيشت و ضروريات حيات و سامان زندگانى آن ، در نهايت قلّت و زيست و معيشت آن قوم ، قريب به عيش و زندگانى حيوانات خواهد بود و چون بر اين رتبه خسيسه بوده باشد و در اين دائره ضيّقه [ 4 ] حركت و جولان نمايد ، البته ادراكات جزئيه‌اش بدان نسبت اندك خواهد بود و در وقتىكه ادراكات جزئيه كه منشاء انتزاع است ، در نهايت كمى بوده باشد ، هرگز ادراكات كليه ابتدائيه منتزعه او ، به‌درجه كثرت نخواهد رسيد و هيچوقت آن قوم صاحب افكار عاليه نخواهد گرديد ، بلكه در ادراكات نيز نزديك به‌درجه حيوانات خواهد بود و هركسى را كه اندك المامى [ 5 ] به فن تاريخ بوده باشد ، خواهد دانست كه در قرون ماضيه و ازمان سالفه ، هيچ امتى يافت نمىشد كه أبعد از مدنيت و أغرق در بداوت و أمكن در توحش بوده باشد از امّت عربيه و لهذا اين امت را در ازمان غابره [ 6 ] به غير اشعار چندى ، كه بناى آنها بر تخيلات است ، معارف ديگرى نبود و از حركات فكريه عاليه و ادراكات كليّه عقليه و فنون حكميّه جليله ، بالمرّه محروم بود ، تا آن زمانى كه مبدأ اول و حق مطلق ، به واسطه گزيده پيغمبر خود ، گرامى نامه‌اى فرستاد و در آن گرامى نامه ، بعد از دعوت به وحدانيت و سپس طلب اعتراف به انبياء كه مهابط [ 7 ] حكمند ، جهل و غباوت و عمى و

--> [ 1 ] . چيزهاى پوشيده [ 2 ] . مبالغه‌كننده و فرورونده [ 3 ] . كثافت و ضيق و تنگى [ 4 ] . تنگ [ 5 ] . وقوف و آگاهى [ 6 ] . گذشته [ 7 ] . جمع مهبط ، جاى فرود آمدن .