سيد جمال الدين الحسيني الأفغاني

98

مجموعه رسائل و مقالات ( فارسى )

شهوت بدنيّه تقديم نمايد و اگر به‌طبقات مردم نظر شود ، اين به‌خوبى ظاهر و هويدا خواهد شد . و ثانياً چونكه موجب اول از براى مدح و ثناء اين انسان‌هاى حيوان‌منش و باعث نخستين به‌جهت ستايش ، اين مورخين و مزوّرين و شعراى كاذبين غنا و ثروت و جاه و جلال و شوكت است ، اگرچه استحصال اينها از طُرُق غيرلائقه شده باشد و در اكتساب اين چيزها ، هزارها تعديات و اجحافات سر زده باشد . لهذا غالب نفوس در اين امر سعى خواهند كرد كه خود را اصحاب غنا و ثروت و خداوندان جاه و جلال نمايند ، اگرچه به‌طريق غدر و ظلم و خيانت بوده باشد ، تا آنكه لذائذ بدنيّه را به‌دست آرند و هم ممدوح اين مدلسّين گردند و كمتر شخصى يافت مىشود كه طالب مَحْمِدت حقّه بوده از راه حق و فضيلت و شرافت نفس ثنأ و ستايش حق اكتساب كند و از آنچه گفته شد ، ظاهر گرديد كه خصلت شرافت نفس ، به‌هيچ‌وجه از براى تعديل شهوات و منع تعديات و انتظام عالم ، كافى نيست ، بلى اگر مستند به‌دينى بوده و در آن دين ماهيت آن مستقر و متعين گرديده باشد ، به‌جهت آن منشاء و مبنا موجب انتظام سلسله معاملات خواهد شد ، نه به نفس خود ، چنانچه در بيان حيا بدين اشاره رفت . و اما وجه ثالث ، مخفى نماند كه قدرت حكومت را مقصور است بر دفع ظلم‌ها و جورهاى ظاهرى ، اما اختلاسات و تزويرها و بهتانها و فسادها و تعديّات باطنيهء خداوندان شهوات را چگونه منع تواند كرد و به‌كدام طور به‌حيله‌ها و دسيسه‌ها و ستمهاى پنهانى مطلع مىشود ، تا به‌رفع آنها بكوشد . علاوه بر اين ، حاكم و اعوان او ، همه اصحاب شهوتند . و كدام چيز آن دارايان قدرت را از مقتضيات شهوات فعاله منع خواهد نمود و رعيّت‌هاى ضعيف بيچاره را چه امر از دست شره و حرص و آز آنها خلاصى خواهد بخشيد ؟ و چون هيچ رادع و زاجرى آنها را نباشد ، البته آن حاكم خفيةً رئيس سُرّاق و جهراً رأس قطاع‌الطريق گشته ، اتباع و اعوان او همه آلات ظلم و جور و غدر و ادوات شرّ و فساد و افزارهاى اختلاس آن خواهند گرديد و در ابطال حقوق بندگان خدا و هتك اعراض و نهب