سيد جمال الدين الحسيني الأفغاني

97

مجموعه رسائل و مقالات ( فارسى )

اين باشد ، هرگز فقدان او را نقص و دنائت نمىانگارد ، اگرچه در نزد طبقات ديگر ، نقص و خسّت شمرده شود و در استحصال آن سعى به كار نمىبرد . نظركن در غالب سلاطين و امراء ، چگونه با اعتقاد شرافت نفس ، از عهدشكنى پروا نمىكنند . خصوصاً با آنان كه از خود در جلالت و عظمت ، پست‌ترند و از جور و ظلم و ساير افعال زشت اجتناب نمىنمايند و هيچ‌يك از اين امور را خسّت و دنائت نمىشمارند . و حال آنكه اگر يكى از اينها از آحاد رعيّت سر مىزد ، خسيس و دنّىالنفس شمرده شده ، بدين‌جهت در امر معيشت او خلل حاصل مىشد ، حتى ساير طبقات هم اين امور را در حق سلاطين و امراء خود ، از خست و دنائت نمىدانند ، بلكه به محامل ديگر حمل مىكنند . و همچنين است حال جميع طبقات عاليه با طبقات سافله ، طبقةً بعد طبقة ، و سبب اين امر آن است كه طبقات عاليه ، خود را از ضرر آن افعال شنيعه مصون و محفوظ مىدانند . پس اگر مدار انتظام عالم همين شرافت نفس باشد ، هر طبقه عاليهء دست تعدى به‌طبقه سافله گشوده ، درهاى شر و فساد به روى اين بيچاره انسان باز خواهد گرديد . علاوه بر اين ، چون غرض از اتصاف بدين صفت توسيع طرق معيشت و تحذّر از تنگى مسالك زندگانى است ، چنانچه معلوم شد ، پس هرگز اين خصلت مانع نمىشود انسان را از تعديات باطنيّه و خيانت‌هاى مخفيّه و رشوت‌خواريها در زواياى محاكم . زيرا آنكه انسان طالب سعهء عيش ، مىداند كه بدين خبائث مخفيّه به‌مقصد اصلى خود خواهد رسيد ، بدون آنكه مشهور به‌دنائت گردد ، چنان كه مىبينى كه داعيان بر شرف نفس ، چگونه اعمال در زواياى محاكم از آن‌ها به‌نظر مىرسد . پس نشايد كسى را كه شرف نفس را ميزان عدل قرار داده گمان كند كه مىتوان بدين صفت هر كسى را به‌حق خود راضى كرده منع جميع تعديات و اجحافات ظاهريه و باطنيه را نمايد . و اگر كسى بگويد يكى از اسباب طلب شرافت نفس ، حب مَحْمِدت است ، پس مىشود كه هر شخصى به‌جهت استحصال محمدت ، خود را به اعلى درجه شرافت نفس متصف ساخته خويشتن را از جميع رذائل و دنايا و تعديات و اجحافات ، دور نمايد ! جواب مىگويم : اولًا كمتر شخصى يافت مىشود كه مدح و ثنا را بر لذائذ و