سيد جمال الدين الحسيني الأفغاني
48
نامه ها و اسناد سياسى ( فارسى )
هدف : نصيحت و اصلاح نه صدارت ! جناب محتشم مكرم حاجى محمدحسن امين دارالضرب السلطانيه هميشه خورسند ومسرور بوده باشند . مكتوب شما كه آرزوى حصول فرصت از براى گلهگذارى ( جاى التماس دعا را گرفته بود ) رسيد . جناب حاجى ، من آنچه گفتهام و ميگويم و كردهام و مىكنم ، همه محض و صرف از براى خير امت محمديه بوده است و خواهد بود ، و بهيچوجه انانيّت مرا درو مدخلى نبوده است و اگر منافقان ايران در نزد كوران و كران كه نه چيزى شنيدهاند و نه ديدهاند ، انكار نمايند اميد آن دارم كه شما در پيش نفس خود اعتراف كنيد كه راست مىگويم . و چون خداوند تعالى از حقيقت كنش و روش من مطلع بود ، لهذا دولت عثمانى را پس از شش ماه كه از در مخالفت با من درآمد ، گوش و دماغش را بريده كمرش را شكست و خديويت مصر را پس از آنكه مملكتش را پارچهپارچه كرد ، پاى سنگين انگليز را بر گلوى آن نهاده كه نزديك است كه نفسش قطع شود و شيرعلىخان و عائله آن را تار و مار كرد . اكنون مىگويم اگر ايران بر گناه خود اصرار نمايد و توبه نكند ، خداوند تعالى چون بهجهت گناهان سابقش گوش و دماغ كنده است ، حالا سرش را خواهد بريد و گوشتش را طعمهء نسرها و عقابها خواهد نمود و بسيار زمان طول نخواهد كشيد . خداوند تعالى بيزار است از اين اعمال جاهليت و رسوم وحشىها كه بر سر آنها عمامه اسلام و دين نهادهاند ، اينك من جهاراً مىگويم و عالم در اين نزديكى خواهند ديد . نوشته بوديد كه پس از ورود من به طهران همه چيز آماده و حاضر بود ،