ملا عبد الباقى صوفى تبريزى ( دانشمند )
786
منهاج الولاية في شرح نهج البلاغة ( فارسى )
[ مولانا : دل است خم شراب خدا سرش بگشا * سرش به گل بگرفتست طبع بد كردار چو اندكى سر خم را ز گل كنى خالى * برآيد از سر خم بوى صد هزار آثار اگر در آيم و كآثار آن فرو شمرم * شمار آن نتوان كرد تا به روز شمار در آ به مجلس عشّاق شمس تبريزى * كه آفتاب از آن شمس مى رود انوار ] و تمامى صفاى دل در آن است كه صحّت و سلامت تمام يابد و از آفات : فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ ( 1 ) بيرون آيد بكلّى ، و نشان صحّت او آن است كه اين اطوار كه بر شمرديم ، هر يك به حقّ عبوديت خويش قيام نمايند ، و به خاصيت معانى كه در ايشان مودّع است مخصوص گردند بر وفق فرمان و طريق متابعت . امّا ابتداى دل را طفوليتى هست و مرضى بر وى مستولى است ، بدين صفات موصوف نگردد تا به ترتيب به حدّ بلاغت نرسد ، و شفا و صحّت كلّى نيابد ، و تربيت دل به سرّ شريعت توان كرد كه آن را طريقت گويند ، و صحّت دل به واسطهء معالجهء به صواب و استعمال ادويه توان حاصل كرد ، چنان كه قانون قرآن به شرح معالجت و بيان ادويه مشحون است وَ نُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ ما هُوَ شِفاءٌ وَ رَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنِينَ . ( 2 ) و اطبّاى حاذق دل را در معالجهء دل اختلاف است ، هر كس به نوعى در معالجهء آن شروع كردهاند ، بعضى در تهذيب و تبديل اخلاق كوشيدهاند ، و هر صفتى از صفات نفسانى را كه صفات ذميمه است به ضدّ آن صفت معالجه كردهاند تا آن صفت را حميده كنند كه گفتهاند : « العلاج بأضدادها » . مثلا چون خواستهاند كه صفت بخل را كه نوعى از مرض است ازالت كنند و به صحّت سخاوت مبدّل كنند آن را به بذل و ايثار معالجه كردهاند ، و صفت غضب را به تحمّل و حلم و ترحّم الكاظمين الغيظ ( 3 ) معالجت كردهاند ، و صفت حرص را به
--> ( 1 ) البقرة : 10 ( 2 ) الإسراء : 82 ( 3 ) مرصاد العباد : كظم غيظ