ملا عبد الباقى صوفى تبريزى ( دانشمند )
66
منهاج الولاية في شرح نهج البلاغة ( فارسى )
چه ايمان و ولايت و نبوّت و رسالت اركان اربعهء كعبهء دين است . گلشن : همه حكم شريعت از من و تست * كه آن بر بستهء جان و تن تست هر چند آن حقيقت به هر تعيّن كه متعيّن مى گردد و در هر مظهر كه متجلّى مىشود تقاضاى انانيت و منى مىكند ، امّا در نشئهء انسانى كه مركّب است از مركز خاك كه غايت سفل است ، و محيط روح اضافى كه نهايت علو است و بدين سبب شامل جميع كمالات و ظهور است ، آن انانيت و منى در غايت كمال به ظهور پيوسته است . عطّار : جان بلندى داشت ، تن پستى خاك * مجتمع شد خاك پست و جان پاك چون بلند و پست با هم يار شد * آدمى اعجوبهء اسرار شد گلشن : ظهور نيكويى در اعتدالست * عدالت جسم را اقصى كمالست ( 1 ) مركّب چون شود مانند يك چيز * ز اجزا دور گردد فعل و تمييز بسيط الذات را مانند گردد * ميان اين و آن پيوند گردد نه پيوندى كه از تركيب اجزاست * كه روح از وصف جسميت مبرّاست چو آب و گل شود يكباره صافى * رسد از حقّ به دو روح اضافى چو يابد تسويه اجزاى اركان * درو گيرد فروغ عالم جان چو از تعديل گشت اجزا موفّق * ز حسنش نفس گويا گشت عاشق نكاح معنوى افتاد در دين * جهان را نفس كلّى داد كابين يعنى چون اجزاى اركان به سبب كسر و انكسار تعديل و تسويه يافتند ، عدالت كه عبارت از مساوات و تناسب تامّ است كه موسوم به حسن است در آن صورت وحدانى به ظهور پيوست . و به واسطهء آن حسن ، نفس گويا يعنى نفس ناطقهء
--> ( 1 ) دا : كمالى است