احمد على بابائى

73

منتخب نهج البلاغه ( فارسى )

تنگدستى مردن كه بيك باره رها مى يابند * بى چيزى همان كه زنده در گردابند صد بار بميرند بهر ساعت روز * چون مرده كه بر مردن خود بى تابند الفقر الموت الاكبر ، ( إلخ ) تنگدستى و بى چيزى مرگى است بسيار بزرگ چنان كه مردن هر كس بيك باره باشد و از جهان راحت گردد ولى بى چيزى و فقيرى و سختى در زندگى و ندارى مرگى است كه هر آن ديده شود و بر بى چيز آشكار گشته و زندگى سخت او چون خانه‌اى كه ستون هاى اصلى آن در حال فروريختن باشد خواهد ماند و مرگى كه به اين صورت باشد بسيار دردناك و زجر آور است كه بزرگترين مرگ و چون مرگ تدريجى و يا خوره در جان فقير است كه با دور شدن فقر آن مرگ تدريجى از جان او نيز بگريزد و زندگى يافتن دوباره‌اش شروع خواهد شد و چون فقير باقى بماند هر آنى چون تشنگان صحرا سراب مى بيند . پس : مردن رهايى يافتن يكباره از زندگى مى باشد كه بى چيزى و فقيرى و ندارى مردن تدريجى بوده و زنده‌اى است در گرداب زندگى كه بهر ساعت صد بار بميرد و چنان مرده‌اى كه از براى يك بار مردن بى تابى كند سخت است و دردناك كه فقير و تنگدست در همه حال چنين است و آرزوى مردن خواسته او .