احمد على بابائى

47

منتخب نهج البلاغه ( فارسى )

علم و عمل علمى كه بود بهاى آن هيچ همان * علميست كه آورند مردم به زبان آن عقل سپرده زبان مى باشد * بر دانش بى عمل برد خسر و زيان اوضع العلم ما وقف على اللسان ( إلخ ) بى ارزش ترين دانش همان علمى باشد كه هر دم بر زبان آيد و جايگزين انديشه خويش را از زبان بداند زبانى كه مى توان بيهوده آن را در حركت واداشته و هر چيز از آن راند و علمى كه بگويد و تعريف جايز دانسته همان علميست كه رفتارش نباشد زيرا علم را پايانى نيست و عالم خود را در نيمه راه ميداند چنانچه هنوز بر آن دست نيافته است و آن كس كه از علمش تعريف نموده و بر زبان آورد علم بى عمل است و عالم نباشد زيرا به نظر خويش به پايان آن دست يافته است و علم عالم چنان است كه در همه وجود او مملو و نمان گشته و از گفتن ، خوردن راه رفتن ، نشستن ، خوابيدن ، خنديدن ، عمل نمودن و نشان دادن علم وى هويدا گردد و علم با عمل هرگز خود تعريفى ندارد بلكه ديگران از آن بگويند نه عالم ، پس : علمى كه بها و ارزش آن هيچ است همان علمى باشد كه هر دم بر زبان رانده شود و عقل خويش را بر زبان سپرده و دانش چنين عالمى پر از خسر و زيان باشد و اصلا چنين شخصى عالم نبوده بلكه رداى عالميت در تن دارد نه مغز عالميت .