احمد على بابائى
35
منتخب نهج البلاغه ( فارسى )
اصراف ، خسيسى اصراف كند ترا تهى دست و فقير * و ز راه خسيسى زندگى سخت مگير خواهان شدهاى اگر كه آسوده بزى * مى باش ميانهرو نه بالا و نه زير ما عال امرو اقتصد ، ( إلخ ) آنان كه در زندگى خويش ميانه روى و اندازه نگهداشتن را پيشه نمايند هرگز تنگدست و درمانده نگردند ، زيرا كسانى كه بر خويش سخت گيرند زندگى به مرور بر آنها سخت گردد و به خساست گرايند و اندك اندك به تنگدستى افتند هر چند كه دارا بوده و بر آنها مال بسيار فراهم آيد چنانچه بارها گفته شده از جمع آورى بيهوده ( خسيسى ) بخل و طمع و حسادت بر ديگران و سرپيچى از اوامر الهى و ظلم پديد آيد و خردمندان زندگى را چنان كه بايد به خويش سخت نگيرند و نيز نه بسيار اصراف نما كه به تنگدستى افتى و در وقت تهى دستى از پى چيزى جان سپارى زيرا صراف همان كفر نعمت است و كفر نعمت يكى از گناهان كبيره محسوب مى گردد و تو اى مؤمن اندازه بدان و ميانه روى پيشه گير كه ترا به حسرت زندگى نمودن و از تنگدست شدن حفظ كند . پس : اصراف انسان را به تهى دستى و فقر رهنمون بوده و خساست نيز به سختى و به حسرت زندگى نمودن را ببار آورد ، و خوش آن كس كه ميانهروى پيشهاش بوده و نيز اگر خواهان آسايش زندگى هستى همان ميانه روى را پيشهات ساز و از سخت گرفتن به خويش يعنى خساست و بلعكس اصراف را از خود دور نما تا در زندگى موفق گردى و از آسايش كامل برخوردار باشى .