احمد على بابائى
23
منتخب نهج البلاغه ( فارسى )
خود شناسى آنان كه ندانند ز خود قدر و مقام * يك عده فنا عده ديگر گم نام نابود شود پا ز گليم افزونتر * گمنام شود تنبل و هيچ است مدام هلك امر و لم يعرف قدرة ( إلخ ) به هلاكت و نابودى رسند آن عده كه قدر و منزلت خويش را نشناسند ، چنان كه از حد قدر خويش تجاوز كنند و خود را بزرگ شمارند و پاى از گليم شان درازتر بنهند سقوط نموده و حتى نابود و به صفر رسند كه ندانستهاند چه اندازه مقام و منزلت دارند و پست شوند آنان كه خود را به نيستى كشانند و از تنبلى به كارهاى پوچ و بى اساس دست زنند و كوركورانه راهى را پيمايند راكد و بى هدف باز مانند و به جائى نرسند و مدام در هيچ پى هست باشند كه سودشان ( اگر و شايد ) خواهد بود كه اين دو تيره هلاك و تباه گردند كه خويش را نشناخته و بيهوده و سرگردان از پى آنچه كه نيست مى دوند ، هميشه گمراه و تباه شوند . پس : كسانى كه قدر و منزلت خويش را ندانند دو دستهاند ، عدهاى فنا و نابود و عده ديگر گم نام باشند ، كه نابود شوندگان پاى از گليم درازتر نهاده و پى خواستههاى بى جاروند و گمنامان سست گام باشند در زندگى و خود را خوار شمارند و هميشه از هيچ شروع نمايند و به هيچ پايان .