سيد علي اكبر قرشي

662

مفردات نهج البلاغه ( فارسى )

و عقوبت كند فرموده : « و انظروا ما ذا يأتيكم به امرى و لا تفعلوا فعلة تضعضع قوة » خ 168 243 ، بنگريد چه امرى به شما مى كنم ، كارى نكنيد كه قوه‌اى را به ضعف كشاند . ضعف : به ضم و فتح اوّل ناتوانى . به قولى : آن به ضمّ اول ناتوانى بدن و به فتح آن ، ناتوانى عقل و رأى است ، از اين ماده موارد زيادى در « نهج » آمده است چنان كه فرموده : « اذا قويت فاقو على طاعة الله و اذا ضعفت فاضعف عن معصية الله » حكمت 383 . « استضعاف » كسى را ضعيف دانستن و ضعيف به حساب آوردن : « استضعفه : راه ضعيفا » چنان كه آيهء « وَ نُرِيدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا فِي الْأَرْضِ » حكمت 209 ، بنى اسرائيل ضعيف نبودند ، بلكه فرعونيان آنها را ضعيف حساب مى كردند . ضعف : به كسر اول - در اصل زيادت نامعين است ، يك برابر دو برابر و بيشتر نيز گفته مىشود « مضاعف » بيشتر . جمع ضعف اضعاف است « مضاعفة الثواب » خ 216 زيادت ثواب مى باشد . ضغث : به كسر اوّل - دستهء علف خشك ، يكدسته تركه يا تركهء نرم يا دستهء ريحان به معنى امر مختلط و حديث مختلط نيز آيد و آن به فتح اوّل به معنى مخلوط كردن است و فقط دوبار در « نهج » آمده است . دربارهء مخلوط شدن حق و باطل فرموده است : اگر باطل با حق قاطى نشود بر طالبان حقيقت مخفى نمى ماند و اگر حق از باطل خالص گردد زبان معاندين از آن قطع مىشود و ليكن مشتى از حق و مشتى از باطل گرفته و به هم مخلوط مىشود و در اينجاست كه شيطان بر دوستانش مسلط مىشود : « و لكن يؤخذ من هذا ضغث و من هذا ضغت فيمزجان » خ 50 88 ، به بعضى از حاكمان ولايات نوشته : « و اخلط الشدة بضغث من اللين » نامهء 46 420 در رفتار با مردم مقدارى از سختگيرى را با مقدارى مدارا بياميز . ضغط : فشردن . تنگ كردن . آن فقط يك بار در « نهج » ديده مىشود ، در بارهء قبر و دفن شدن فرموده : « و حفرة لو زيد فى فسحتها . . . لاضغطها الحجر و المدر » نامهء 45 417 و گودالى كه اگر در وسعت آن زياده شود ، سنگها و كلوخها تنگش مىكند . ضغن : به كسر اوّل - كينه جمع آن اضعان است ، و آن شش بار در « نهج » يافته است ، دربارهء اينكه عائشه آن همه تلاش بخرج داد كه حضرت را ساقط كند فرموده : « و امّا فلانة فادركها رأى النساء و ضغن غلا فى صدرها كمرجل القين » خ