سيد علي اكبر قرشي
663
مفردات نهج البلاغه ( فارسى )
156 218 ، اما عائشه در اين كار او را كوتاه فكرى زنانه گرفت و كينهاش به من كه مانند ديك آهن گداز در سينهاش جوشيد « فصغى رجل منهم لضغنه » در « صغو » گذشت ، دربارهء رسول خدا صلى الله عليه و آله فرموده : « دفن الله به الضغائن » خ 96 141 ، خداوند به وسيلهء او كينههاى دلها را از بين برد . ضفر : جمع كردن ، بافتن چيزى بر چيزى « تضافر » جمع شدن . آن فقط يك بار در « نهج » آمده است ، بهنگام دفن فاطمه عليها سلام كه كاسهء صبرش لبريز شد خطاب به قبر رسول خدا ص فرمود : « و ستنّبئك ابنتك بتضافر امّتك على هضمها الا فاحفها السئوال و استخبرها الحال » خ 202 320 به زودى خبر مىدهد تو را دخترت از همكارى و جمع شدن امّت بر ظلم او ، از او مشروحا سئوال كن و از احوالش خبر بگير . ضف : ضفّة النهر - به فتح اول - به معنى طرف و جانب و حاشيهء نهر است « ضفتاّه » : دو جانب آن ، اين كلمه فقط يك بار در « نهج » آمده است دربارهء طاووس فرموده : « يلقح بدمعه تسفحها مدامعه فتقف فى ضفّتى جفونه » خ 165 237 معنى آن در « دمع » گذشت . ضلع : ( مثل جسر ) دنده . جمع آن ضلوع و اضلاع است و به فتح اوّل : انحراف ، ظلم و كجى از اين ماده شش مورد در « نهج » آمده است دربارهء منافقان فرموده است : « قد هوّنوا الطريق و اضلعوا المضيق فهم لمة الشيطان و حمة النيران » خ 194 308 ، راه انحراف را بر مردم آسان جلوه داده و گردنه را كج كردهاند ( تا گذشتن از آن مشكل باشد ) آنها جمعيت شيطان و شعلهء آتش هستند . اضطلاع : قوى شدن « اضطلع بحمله » يعنى به حمل آن قوى شد در وصف رسول خدا صلى الله عليه و آله فرموده : « كما حمّل فاضطلع قائما بامرك » خ 72 101 يعنى اعمال دين را مأمور گرديد و به قدرت براى دستور تو به پا خاست . ضلع : مبل و تمايل در ملامت اصحابش فرموده : « اريد ان اداوى بكم و انتم دائى كناقش الشوكة بالشوكة و هو يعلم انّ ضلعها معها » خ 121 177 ، معنى آن در « داء » گذشت منظور آنست كه خار را با خار خارج مىكند با آنكه خار ميلش با خارى است كه در بدن خليده است در معنى تشبيه دقت شود . منظور از « اختلاف الاضلاع » نامه 190 281 در هم فرو رفتن دندهها در اثر فشار قبر است و مراد از « فاجعلوا طاعة الله . . . لطيفا بين اضلاعكم » خ 198 313 يعنى طاعة و تسليم شدن به خدا در درون شما جاى بگيرد .