سيد علي اكبر قرشي
655
مفردات نهج البلاغه ( فارسى )
خروس است كه « شوكة الديك » گويند و در اصل شوكه و ( دوك بافنده ) است ، يعنى از طرف استخوان ساق طاووس پاى كوچك مخفى روئيده است . در فرمانيكه به لشكرى صادر كرده فرموده : « و اجعلوا لكم رقباء فى صياصى الجبال » نامهء 11 371 در ارتفاعات كوهها ديد بانها بگذاريد ، قلهّهاى كوه ، مانند قلعه ، انسانرا حفظ مىكند لذا به آنها « صياصى » فرموده است . صيف : تابستان . چهار مورد از اين ماده در « نهج » آمده است دربارهء خراج دستور داده كه : « و لا تبيعنّ فى الخراج كسوة شتاء و لا صيف و لا دابة يعتملون عليها » نامهء 51 425 دربارهء خراج لباس زمستانى و تابستانى كس را مجبور به فروش نكنيد ، و نه حيوانى را كه با آن كار مى كنند . « مصائف » محلهاى اقامت تابستانى . دربارهء علم خدا فرموده : « عالم السرّ من ضمائر المضرين و نجوى المتخافتين . . . و مصائف الذّر و مشاتى الهوام » خ 91 134 ، عالم است به اسرار راز داران و به خلوتهاى مخفى سخن گويان و به محلهاى تابستانى مورچههاى ريز و محلهاى زمستانى حشرات زهردار ، در شب اوّل ماه شعبان 1413 قمرى مطابق 4 11 1371 شمسى حرف صاد به آخر رسيد و آن هفتاد و چهار ( 74 ) كلمه است و الحمد لله و هو خير ختام .