سيد علي اكبر قرشي
645
مفردات نهج البلاغه ( فارسى )
و آنگاه كه خبر شهادت مالك اشتر را به وى آوردند فرمود : « مالك و ما مالك و الله لو كان جبلا لكان فنّدا و لو كان حجرا لكان صلدا ، لا يرتقيه الحافر و لا يوفى عليه الطائر » حكمت 443 . يعنى : مالك چه مالك به خدا قسم اگر به كوه تشبيه كنى كوهى عظيم بود و اگر به سنگى تشبيه نمائى سنگى محكم بود ، سم دارى به قلهّء آن نرسد و پرندهاى نتواند بر آن بالا رود ، اشاره است به بلندى همّت و استقامت مالك است رحمه الله . صلصال : گل خشك شده : « الطّين الجافّ - الطّين اليابس » جوهرى در صحاح گويد : آن گل خالص آميخته به خاك است كه چون بخشكد وقت دست زدن صدا مىكند و چون آن را به پزند فخّار گويند ، به هر حال اين لفظ فقط دوبار در « نهج » آمده كه دربارهء خلقت آدم عليه السلام فرموده : « فجبل منها صورة . . . اجمدها حتّى استمسكت و اصلدها حتى صلصلت » خ 1 42 ، خداوند از آن تربت مجسمّهاى ساخت ، آن را جامد كرد تا خود را گرفت و خشك و محكم كرد تا گل خشك شده گرديد . دربارهء شيطان فرموده : « و تعزَّز بخلفة النار و استوهن خلق الصلصال » خ 1 42 ، خودش را با خلق شدن از آتش عزيز و برتر دانست و خلق شده از گل خشك ( آدم ) را خوار شمرد . صل : ( بكسر اول و تشديد لام ) مار يا مار نازك و زرد رنگ ( اقرب الموارد ) آن فقط يك بار در كلام حضرت آمده است ، درباره رفيق گذشتهء خويش فرموده : « كان لى فيما مضى اخ فى الله . . . و كان ضعيفا مستضعفا فان جاء الجدّ فهو ليث غاب و صلّ واد » حكمت 289 . در گذشته برادرى داشتم در راه خدا ، آدمى بود ضعيف و متواضع امّا اگر كار جدّى پيش مى آمد مانند شير بيشه و افعى بيابان بود . صلوة : طبرسى فرموده : صلوة به معنى دعاست . راغب گويد : اكثر اهل لغت گفتهاند : به معنى دعا و تبريك و تمجيد است ، بعضى توجه و انعطاف گفتهاند و نيز گويند : آن از خدا رحمت و از ملائكه استغفار و از بنده دعاست به هر حال در قرآن مجيد هم به معنى دعا آمده و هم به معنى نماز كه مجعول اسلامى است ، آن در « نهج » به معنى بركات و توجهات و نماز معمولى آمده است : « تعاهدوا امر الصلاة و حافظوا عليها و استكثروا منها و تقرّبوا بها فانها كانت على المؤمنين كتابا موقتا » خ 199 316 و نيز فرموده : « اللهم . . . اجعل شرائف صلواتك و نوامى بركاتك على محمد عبدك و رسولك » خ 72 101 ، منظور از « مصلّ و لا معاهد » نامهء 51 425 كه در « سلح »