سيد علي اكبر قرشي
646
مفردات نهج البلاغه ( فارسى )
گذشت مسلمان و اهل ذمه است . صلى : ملازمت : « صلى الرجل النار : لزمها » بريان كردن : « صلى اللحم : شواّه » دخول ، سوختن ، چشيدن عذاب نيز گفتهاند مراد از آن در موارد استعمال دخول و ملازمت است و آن فقط دوبار در « نهج » ديده مىشود ، آنگاه كه عمر بن خطاب با آن حضرت در رفتن به جنگ ايران مشورت كرد امام عليه السلام صلاح ندانست و در ضمن كلامى فرمود : « فكن قطبا و استدر الرحّا بالعرب و اصلهم دونك نار الحرب » خ 146 203 تو مانند قطب آسياب باش و اسياب را با عرب بچرخان و آنها را داخل آتش جنگ كن نه خودت را « اصلهم » فعل امر است از « اصلاء » و نيز فرموده : « و اعظم ما هنالك بليّية نزول الحميم و تصلية جحيم » خ 83 113 « تصلية » انداختن است توام با لزوم و ماندن . صمت : ( مثل عقل ) سكوت ، به قولى سكوت طولانى . از اين ماده هيجده مورد در « نهج » آمده است در حكمت 182 فرموده : « لا خير فى الصمت عن الحكم كما انهّ لا خير فى القول بالجهل » فايدهاى نيست در سكوت از گفتن حكمت چنان كه فايدهاى نيست در سخن گفتن از روى جهل . در « صوامت ابوابها » در خ 91 128 منظور از صوامت محلهاى بسته و باز نشده آسمان است كه در استعارهء عجيب سكوت را در محل « بسته و مسدود » به كار برده است . « الربوع الصموت » خ 221 340 يعنى مكانهاى ساكت منظور « قبرها » است صموت جمع صامت است و دربارهء معاد فرموده : « اخرجهم من ضرائح القبور و اوكار الطيور و اوجرة السباع . . . مهطعين الى معاده رعيلا صموتا قياما صفوفا » خ 83 108 خداوند آنها را از لحدهاى قبور و لانههاى طيور ، و سوراخهاى درندگان خارج مىكند در حالى كه شتابان به معاد آيند و گروهى هستند ساكت و ايستاده و صف كشان . صمد : ( مثل عقل ) قصد كردن « صمده : قصدة » صمد ( مثل شرف ) مقصود كه لازمهاش بى نيازى است « اللّهُ الصَّمَدُ » يعنى خدا مقصود همه است و بى نيازى معنى كردن لازم معنى اوّل است ، از اين ماده فقط سه مورد در « نهج » داريم كه همه به معنى قصد است . در صفين راجع به معاويه فرموده : و عليكم بهذا السواد الاعظم و الرواق المطّنب . . . فان الشيطان كان من فى كسره و قد قدّم للوثبة يدا و اخّر للنكوس رجلا فصمدا صمدا