سيد علي اكبر قرشي
644
مفردات نهج البلاغه ( فارسى )
براى حكام دنيا . « اصلاته لسيفه » خ 190 283 يعنى كشيدن شمشيرش . صلح : مسالمت ، سازش . راغب آن را از بين بردن نفرت ميان مردم معنى كرده است « صلاح » : شايسته شدن و خوب شدن و ان ضدّ فساد است « صالح » شايسته ، خوب . « اصلاح » ايجاد صلح و سازش از اين ماده موارد زيادى در « نهج » آمده است . در حكمت 89 فرموده : « من اصلح ما بينه و بين الله اصلح الله ما بينه و بين الناس و من اصلح امر آخرته اصلح الله له امر دنياه » . دربارهء فرق زمان براى سوء ظنّ و حسن ظنّ فرموده است : « اذا استولى الصلاح على الزمان و اهله ثمّ اساء رجل الظن برجل لم تظهر منه حوبة فقد ظلم و اذا استولى الفساد على الزمان و اهله فاحسن رجل الظنّ برجل فقد غرّر » حكمت 114 « حوبة » : گناه « تغرير » : در خطر انداختن . « استصلاح » براى طلب صلح و صلاح است « اصطلاح » ضد تخاصم است يعنى با يكديگر به صلح و همكارى رسيدن ، درباره وضع زمان فرموده : « انّكم فى زمان . . . اهله معنكفون على العصيان مصطلحون على الادهان » . خ 233 354 يعنى اهل زمان ملازم گناه و همكار در سازشكارى هستند . مصلحة : آنچه مترتب بر فعل و باعث صلاح است ، جمع آن مصالح آيد : چنان كه در خ 143 و غير آن آمده است . در جائى فرموده : « فبالايمان يستدلّ على الصالحات و بالصالحات يستدلّ على الايمان » خ 156 219 يعنى هم از معلول به علت پى برده مىشود و هم از علّت به معلول . صلد : ( مثل عقل ) سختى . محكمى و سخت و محكم ، مصدر و اسم هر دو آمده است و سنگى صاف كه چيزى نمى روياند گويند : « حجر صلد و ارض صلد » پنج مورد از اين ماده در « نهج » آمده است در طين آدم عليه السلام فرموده : « وصلدها حتى صلصلت » خ 1 42 آن تربت را خشكانيد و محكم كرد تا مانند سفال گرديد ، معلوم مىشود كه خداوند در خلقت آدم اوّل مجسمّهاى به وجود آورده ، سپس به آن روح دميده است ، در وصف مؤمن فرموده است : « نفسه اصلب من الصلد و هو اذلّ من العبد » حكمت 333 نفس و روح مومن از سنگ خارا محكمتر و خودش از عبد زرخريد متواضعتر است .