سيد علي اكبر قرشي

639

مفردات نهج البلاغه ( فارسى )

« و يتصّفح ذنبه و جناحه فيقهقه ضاحكا لجمال سرباله » خ 165 237 يعنى به دم و بالش نظر و تأمل مىكند و به حدّ قهقهه مى خندد بر زيبائى لباسش ، همچنين است جملهء « و اذا تصفّحت شعرة من شعرات قصبه » خ 238 . به حارث همدانى مى نويسد : « و اصفح مع الدولة تكن لك العاقبة » نامهء 69 459 در صورت قدرت عفو و اغماض كن تا عاقبت نيك براى تو باشد « صفيح » آسمان و صفحهء هر چيزى عريض . دربارهء مردگان فرموده « و جعل لهم من الصفيح اجنان و من التراب اكفان » خ 111 166 براى آنها از سطح زمين ، قبرها و از خاك كفنها به وجود آمده است مراد از صفيح روى زمين است و در جملهء « ثمّ خلق سبحانه لاسكان سمواته و عمارة الصفيح الاعلى من ملكوته خلقا بديعا من ملائكته » خ 91 128 مراد از صفيح آسمان است به علت گسترده بودن . و در جاى ديگرى فرموده : « و ظلمة اللحد و خيفة الوعد و غمّ الضريح و ردم الصفيح ردم : بستن و سدّ كردن صفيح : سنگ عريضى كه بر روى لحد بر مى نهند خ 190 281 يعنى ظلمت لحد ، ترس وعدهء عذاب ، غمّ قبر و بستن سنگ عريض لحد را . در حكمت 188 فرموده : « من ابدى صفحته للحق هلك » يعنى هر كه صورتش را با مقابله با حق باز كند « صفاح » جمع صفحه است در وصف متقين فرموده : « قلوبهم دويّة و صفاحهم نقّة » خ 194 307 قلوبشان مريض و ناراحت و چهره‌شان با صفاست . صفد : ( مثل شرف ) زنجيريكه با آن دستها را به گردن مى بندند ( مجمع البيان ) مصّفد : آدم به زنجير بسته شده ، آن فقط يك بار در « نهج » آمده است كه فرموده : « و الله لان ابيت على حسك السعدان مسهدا او اجّر فى الاغلال مصّفدا احبّ الىّ من ان القى الله و رسوله يوم القيامة ظالما لبعض العباد » خ 224 346 به خدا قسم اگر روى خار سعدان تا صبح بيدار مانم و در غلّها به طور زنجير شده بر روى زمين كشيده شوم بر من خوشتر است از اينكه روز قيامت خدا و رسول را ملاقات كنم در حالى كه به بعضى از بندگان ظالمم . صفر : صفره : زردى . اصفر و صفراء : زرد رنگ « صفر » ( مثل قفل ) جمع اصغر است از اين ماده سه مورد در « نهج » آمده است در وصف متقين فرموده : « ذبل الشفاه من الدعاء ، صفر الالوان من السهر » خ 121 178 يعنى خشكيده لبانند از دعا كردن و زرد رنگانند از بيدارى « على اصفرار من ورقها » خ 89 منظور زرد شدن برگ