سيد علي اكبر قرشي
631
مفردات نهج البلاغه ( فارسى )
همه چيز بيشتر از دو چيز مى ترسم : پيروى از هواى نفس و آرزوى دراز ، پيروى از هواى نفس از حق مانع مىشود و آرزوى دراز آخرت را از ياد مى برد : « فاما اتّباع الهوى فيصدّ عن الحق و امّا طول الامل فينسى الآخرة » خ 42 83 صدود به ضمّ اوّل نيز به معنى صدّ است « صدود » به فتح اوّل بسيار مانع شونده و اعراض كننده ، در وصف دنيا فرموده است « الا و هى . . . الجحود الكنود و العنود الصدود و الحيود الميود » خ 191 285 ، بدانيد دنيا بسيار انكار كننده و ناسپاس و اعراض كننده و بسيار برگردنده و متغيّر است . صديد : چرك . در وصف جهنم فرموده : « و شرابها صديد » خ 120 177 . صدر : سينه . فعل آن چون با « عن » متعدّى شود ، معناى رجوع مىدهد مثل « صدر عن المكان » يعنى از مكان برگشت و چون با « من » باشد به معنى بروز و ظهور آيد مثل « صدر منه الامر » يعنى اين كار از او صادر شد و بروز كرد و نيز به معنى حدوث و حصول آيد « صدر الامر صدورا » يعنى اين كار حادث شد ايضا به معنى رجوع و ارجاع ( لازم و متعدى ) آيد از اين ماده موارد زيادى در « نهج » آمده است در حكمت 31 فرموده : « و من علم غور العلم صدر عن شرايع الحكم » هر كه باطن علم را بداند بر مى گردد از احكام مستقيم يعنى حكم واقعى صادر مىكند . در حكمت 178 فرموده : « احصد الشرّ من صدر غيرك بقلعه من صدرك » شرّ و بدى را دور كن از سينهء ديگرى با قلع آن از سينهء خودت و در حكمت 176 فرموده : « آلة الريّاسة سعة الصدر » منظور از « سعة الصدر » در اينجا سعة روح و سعهء تحمل و صبر است . اصدار : صادر كردن . رساندن و نظير آنست چنان كه فرموده : « ليس على الامام الّا ما حمِّل من امر ربهّ . . . و اصدار السهمان على اهله » خ 105 152 « سهمان » بر وزن سبحان جمع سهم است يعنى : نيست بر امام مگر عمل به دستور حق و رساندن حقوق به اهل آن . منظور از صدور و قلوب در نظير : « فمن الايمان ما يكون ثابتا مستقرّا فى القلوب و منه ما يكون عوارى بين القلب و الصدور » خ 189 ، و امثال آن ظاهرا روح و مركزيّت بدن است . مصدر : اسم مكان به معنى محل صدور و بروز و نيز محل برگشتن چنان كه دربارهء مردن فرموده : « و صدرت بكم الامور مصادرها » خ 157 223 و برگشت داد شما را پيشامدها به محلهاى آنها . ( مرگها )