سيد علي اكبر قرشي

632

مفردات نهج البلاغه ( فارسى )

در حكمت 275 فرموده : « انّ الطمع مورد غير مصدر » طمع وارد كننده است نه صادر كننده يعنى طمع انسان را به هلاكت وارد مىكند و از آن خارج نميكند ، هر دو صيغه « اسم فاعل » هستند . صدع : شكافتن ، آشكار كردن . « صدعه صدعا : شقهّ » و « صدع الامر : كشفه » و نيز به معنى اسم « شكاف » آيد ، يازده مورد از اين ماده در « نهج » آمده است كه همه به دو معنى فوقند . در وصف رسول خدا صلى اللّه عليه و آله فرموده : « فصدع بما امر به و بلَّغ رسالات ربهّ فلمَّ الله به الصدع و رتق به الفتق » خ 353 231 آنچه كه مأمور شده بود آشكار كرد ، پيامهاى خدايش را رسانيد ، خداوند به وسيلهء او شكاف و اختلاف را برداشت و تأليف نمود ، و باز شده را بست . در اينجا اسم و مصدر هر دو آمده است . در مقام نصيحت فرموده : « و لا تصدّعوا على سلطانكم فتذّموا غبّ فعالكم » خ 187 277 از امام خويش متفرق نشويد ، و گرنه بر عاقبت كارتان خود را ملامت خواهيد كرد « تصدّع » شكافته شدن و پركندگى است صدوع در « و لاحم صدوع انفراجها » خ 91 127 به معنى شكافها است يعنى خداوند شكافهاى شكافته شدن آسمان را بست . صدف : اعراض شديد « صدف عنه : اعرض » دربارهء دنيا فرموده : « ايها الناس انظروا الى الدنيا نظر الزاهدين فيها الصادفين عنها » خ 103 149 نگاه كنيد به دنيا مانند نگاه كردن زاهدان در آن و اعراض كنندگان از آن در تحذير از شيطان فرمايد : « فاصدفوا عن نزغاته و نفثاته » خ 121 171 ، اعراض بركنيد و برگرديد از انحرافها و تلقيفهاى شيطان . تصادف و مصادفه : تلاقى . روبرو شدن و موافقت است چنان كه در خ 83 و 105 آمده است . « اصداف البحار » : صدفهاى درياها كه در جوف بعضى از آنها مرواريد باشد و آن دوبار آمده است « عام السّر من ضمائر المضمرين . . . و ما اوعبته الاصداف و حضنت عليه امواج البحار » خ 91 135 ، داناى اسرار رازداران است و مىداند آنچه را كه صدفها در درون دارد و آنچه را كه امواج دريا در آغوش گرفته است ، همچنين است : « و ضحكت عنه اصداف البحار » خ 91 و از آن ، صدفهاى دريا دهان باز كردند . صدق : به كسر و فتح ( ص ) راست گفتن - و به كسر : راست مقابل دروغ : در ترغيب به پيروى اهل بيت عليهم السلام فرموده : « و هم ازِّمة الحق و اعلام الدين