سيد علي اكبر قرشي
64
مفردات نهج البلاغه ( فارسى )
لا تبليه الليالى و الايّام ، و لا يغيرّه الضياء و الظّلام ، و لا يوصف بشى ء من الاجزاء . . . ليس فى الاشياء بوالج و لا عنها بخارج ، يخبر لا بلسان و لهوات و يسمع لا بخروق و ادوات ، يقول و لا يلفظ ، و يحفظ و لا يتحفّظ و يريد و لا يضمر ، يحّب و يرضى من غير رقّة و يبغض و يغضب من غير مشقّة ، يقول لمن اراد كونه « كن فيكون » لا بصوت يقرع و لا بنداء يسمع و انّما كلامه سبحانه فعل منه انشأه و مثلّه لم يكن من قبل ذلك كائنا و لو كان قديما لكان إلها ثانيا . . . » خطبه 186 ص 272 . اين كلام نيز مانند سخن اوّل : هستى مطلق ، بى نهايت بودن ، يگانگى و تجّرد از مادهّ و كمال قدرت و علم خدا را مى رساند ولى بايد ديد آيا شنوندگان آن روز به اين حقائق آشنا شدهاند يا نه اينك مقدارى از آن را بررسى مى كنيم . 1 : توصيف خداوند با كيفيّت و چنان و چنين بودن لازمهاش محدود بودن و نظير داشتن است و آن منافى توحيد و بى همتائى است لذا فرموده : « ما وحدهّ من كيفّه . » 2 : شى ء مجرّد و بى نهايت محال است كه مثل داشته و يا به چيزى شبيه باشد و گرنه از بى نهايت بودن مى افتد لذا فرمود : و لا حقيقته اصاب . . . اين مطلب در ذيل « واحدا لا بعدد » خواهد آمد . 3 : مشار اليه بودن محدوديت و مكان لازم دارد هر كس خدا را با اشاره قصد كند ، خداى واقعى را قصد نكرده بلكه يك شى ء محدود و مكانى را قصد كرده است لذا فرموده : « و لا صمده من اشار اليه » . 4 : يك چيز اگر با اشاره يا كيفيّتش و يا شباهت به ديگرى شناخته شود او به وسيله خودش شناخته شده و چنين چيزى حتما مصنوع و قائم به غير و معلول خواهد بود ، لذا فرموده : « كلّ معروف بنفسه مصنوع و كل قائم فى سواه معلول ، اين دو جمله استدلال است به چهار مطلب فوق . 5 : زمان و وقت زائيده از حركت ماده است ، آنجا كه ماده و حركت نيست زمان هم نيست على هذا خداوند در « لا زمان » است لذا فرموده : « لا تصحبه الاوقات » سبحان اللّه بزرگى اين سخن به بزرگى عالم بلكه بيشتر است .