سيد علي اكبر قرشي

65

مفردات نهج البلاغه ( فارسى )

6 : خداوند با اراده كار مىكند ، ( إِنَّما أمَرْهُُ إِذا أَرادَ شَيْئاً أَنْ يَقُولَ لَهُ ) پس خداوند در كار كردن به ادوات و آلات احتياج ندارد ، اين مخلوق است كه با ابزار كار مىكند فلذا فرموده « لا ترفده الادوات » ابزار كار به او كمك نمى كند . 7 : زمان و وقت توام با مادهّ آفريده شده است ، چنان كه طول و عرض و عمق با جسم آفريده شده‌اند ، آنگاه كه خداوند كائنات را آفريد ، زمان هم آفريده شده و قبل از كائنات زمانى وجود نداشت اين است كه فرموده : « سبق الاوقات كونه » وجود خدا بر اوقات و زمان پيشى گرفته است . 8 : هر موجود حادث مسبوق به عدم است ولى وجود قديم مسبوق به عدم نمى تواند باشد زيرا ازلى است و لذا فرموده : « سبق . . . العدم وجوده » همچنين حملهء « سبق . . . الابتداء ازله » 9 : پوسيده شدن و تغيير و تبديل و توصيف اجزاء از اوصاف جسم و مادهّ است در مجرّد و قديم و مطلق اين اوصاف وجود ندارد و لذا فرموده : « لا تبليه . . . » 10 : وجود حق تعالى مجرّد محض و مطلق و بى انتهاست ، و لذا نه داخل در اشياء است و نه كنار از آنهاست و اين است كه فرموده : « ليس فى الاشياء بوالج . . . » 11 : خبر دادن خدا ايجاد معانى در قلوب و علم مطلق و بى انتهاى او ، شنيدن را در خود دارد بدين جهت فرموده است : « يخبر لا بلسان و لهوات و يسمع لا بخروق و ادوات » ناگفته نماند لهاة گوشت كوچك آويزانى در انتهاى سقف دهان ، ( زبان كوچك ) جمع آن : « لهوات » است يعنى خدا با زبان خبر نمى دهد و با شكافهاى گوش و اجزاء آن نمى شنود ، همچنين است : « يقول و لا يلفظ » . 12 : تا مى گويد : چيزى را كه خواست بشود مى گويد : « كن » او نيز مىشود ولى اين گفتن با حروف و صدا نيست بلكه كلام خدا ايجاد فعلى است از خدا كه به وسيله آن فعل و اراده ، مفاهيم را در قلوب انبياء و ملائكه و ديگران به وجود مى آورد و كلمهء « كن » در مقام اراده است نه اينكه تلفظّى در بين باشد . ضمير « مثلّه » ظاهرا راجع است به آنچه در قلوب و اذهان انبياء به وجود آمده و آن قهرا حادث است و اگر قديم بود تعدّد قد ما لازم مى آمد و خداى ديگرى مى شد