سيد علي اكبر قرشي

63

مفردات نهج البلاغه ( فارسى )

پروردگار خودت را ديده‌اى امام فرمود : آيا خدائى را كه نمى بينم پرستش مى كنم « افا عبد ما لا ارى » ، ذعلب گفت : خدا را چطور مى بينى حضرت فرمود : چشمها او را بالعيان نمى بينند ولى قلبها او را به حقائق ايمان درك مى كنند ، او به اشياء نزديك است ولى نه اينكه به آنها چسبيده باشد و از اشياء دور است ولى نه اينكه از آنها كنار باشد ، سخنگوست امّا نه با تفّكر و بعد از اعمال فكر ، اراده كننده است ولى نه اينكه با قصد ( مانند انسان نيست كه اوّل ارزيابى و بعد اراده نمايد ) كار مىكند ولى نه با ابزار ( بلكه فقط با اراده ) لطيف و غير مرئى است ولى نه اينكه با مخفى شدن توصيف شود . بزرگ است ولى نه به معنى غلظت و خشونت و بزرگى مادّى ، بيناست ولى نه اينكه با چشم به بيند ، مهربان است ولى نه با سوزش قلب . . . خلاصهء اين كلام آنست كه : ذات حق تعالى يك وجود مطلق ، بسيط بى انتها و غير مادّى است كه كمالات را دارد ولى احكام مادهّ بر او جارى نيست و مصداق ( فاطِرُ السَّماواتِ وَ . . . - وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ كُفُواً ) است ناگفته نماند فقط اين گونه خدا عقلا قابل قبول است و اگر غير اين باشد خدا نمى شود . الهيات بالمعنى الاخصّ و طرح توحيد با چنين تعبيرات براى اوليّن بار فقط در لسان نهج البلاغه است و پيش از امام صلوات اللّه عليه توسط كس ديگرى مطرح نشده و چنان كه از مرحوم شهيد مطهرى نقل شد : اينها محصول فلسفهء يونان نيست ، و در آن فلسفه اين گونه مطالب يافته نيست ، اينها رشحات قلب پر از انوار عرفانى حضرت ولىّ ذو الجلال عليه السلام است ، بار ديگر در كلمات گذشته دقت فرمائيد كه ذات مجرّد و مطلق خدا چطور توصيف شده است . ادامه مطلب از خطبهء ديگر « ما وحدّه من كيفّه و لا حقيقته اصاب من مثلّه ، و لا اياّه عنى من شبهّه ، و لا صمده من اشار اليه و توهمه ، كل معروف بنفسه مصنوع و كل قائم فى سواه معلول ، فاعل لا باضطراب آلة ، مقدّر لا بجول فكرة غنى لا باستفادة ، لا تصحبه الاوقات و لا ترفده الادوات ، سبق الاوقات كونه ، و العدم وجوده ، و الابتداء ازله . . .