سيد علي اكبر قرشي
62
مفردات نهج البلاغه ( فارسى )
آشنا نبود اينها از مختصات فلسفهء اسلامى است يعنى از مختصات اسلام است و فلاسفه اسلام تدريجا با الهام از مبادى اسلام آنها را وارد فلسفهء خود كردند ( سيرى در نهج البلاغه ص 44 ) آرى سخنان نهج البلاغه در فلسفهء يونان مطرح نيست تا بگوئيم . عرب بعد از آشنائى با فلسفهء يونان با اين مطالب آشنا شده است . بلكه نهج البلاغه رشحات ان عرفان واقعى است كه در قلب مولا على عليه السلام از بركت اسلام منعكس شده است ، به هر حال لازم است به گوشههايى از توحيد در نهج البلاغه اشاره بكنيم ، قبلا بايد بدانيم كه : اين مطالب در كلمات امام صلوات اللّه عليه يك دفعه از راه حسّ و تجربه مطرح مىشود كه همچون آينه ، خالق و پديد آورندهء خود را نشان مى دهند مانند تفكر در نظام كلى آسمان و زمين و يا در مصاديق و جزئيات آنها مانند مورچه ، طاووس خفاش ، ملخ ، انسان ، ماهى ، فيل ، پرندگان ، كوهها ، جوّ و امثال آن و در همهء اينها مقدمهء اوّل حسّى و كبراى آن عقلى است ، يعنى عالم يكپارچه نظم و تدبير و هدفدارى است و اين نظام بدون دخالت عقل و شعور و مشيّت كلى ( خدا ) امكان پذير نيست ، دفعهء ديگر از راه تفكّرات عقلى و محاسبات خالص فلسفى مطرح شده كه حسّ و تجربه را در آنها راهى نيست ، مانند ازليّت خداوند ، و بساطت ذات پاكش و صفات و افعال و امثال آنها ، همانطور كه قرآن مجيد نيز هر دو راه را پيموده است اينك نمونههائى از اين بحث : حق تعالى وجود بى نهايت و مجرّد و هستى مطلق است . « لا تدركه العيون بمشاهدة العيان و لكن تدركه القلوب بحقائق الايمان ، قريب من الاشياء غير ملابس ( 1 ) بعيد منها غير مباين ، متكلم لا برويّة ، مريد لا بهمّة ، صانع لا بجارحة ، لطيف لا يوصف بالخفاء كبير لا يوصف بالجفاء بصير لا يوصف بالحاسّة ، رحيم لا يوصف بالرقّة . . . » خ 179 ، 258 مردى به نام ذعلب يمانى از امام عليه السلام پرسيد يا امير المؤمنين آيا
--> ( 1 ) . در نسخهء عبده « ملامس » باميم است .