سيد علي اكبر قرشي
464
مفردات نهج البلاغه ( فارسى )
سحر حقيقت دارد ، فال حقيقت دارد . منظور فال نيك است چنان كه در « طير » خواهد آمد . ابن اثير در نهايه گويد : رقيه يعنى عوذه و آن چيزى است كه با آن شخص مريض را رقيه و معالجه مى كنند ، در سفينة البحار فرموده : رقيه يعنى عوذه ، فارسى آن « افسون » است . على بن جعفر از برادرش حضرت كاظم صلوات اللّه عليه پرسيد : مريض را داغ مى كنند يا رقيه ( افسون ) چگونه است فرمود : اگر با چيز معروفى باشد مانعى ندارد . . . چون رسول خدا مريض شد جبرئيل او را چنين رقيه كرده : بسم اللّه ارقيك من كل شى ء يؤذيك من شرّ كلّ نفس او عين حاسد و اللّه يشفيك بسم اللّه ارقيك » ناگفته نماند : معلوم مىشود : رقيه و عوذه يك نوع دعا خواندن و توسّل است نسبت به مريض و نحو آن تا صحت يابد . ركب : ركوب : سوار شدن . راغب گويد : ركوب در اصل بودن انسان است در پشت حيوانى و گاهى به كشتى نشستن اطلاق مىشود ، ابن سكيّت گويد : راكب فقط به شتر سوار گفته مىشود . اسب سوار و خرسوار را فارس گويند . از اين كلمه موارد زيادى در « نهج » آمده است . با اطلاقهاى مختلف ، نحو راكب الجهل ، راكب المعصية ، راكب المجهول و غيره . دربارهء شيطان فرموده : « فركب بهم الزلل و زيّن لهم الخطل » خ 7 ، 53 آنها را به لغزش سوار كرده و كار قبيح را در نظرشان خوب نشان داده است . « تركيب » : بالاى هم گذاشتن ، چيزها را به هم پيوستن : چنان كه فرموده : « الا ينظرون الى صغير ما خلق كيف احكم خلقه و اتقن تركيبه و خلق له السمع و البصر » خ 185 ، 270 ، آيا نمى نگرند به مخلوق كوچك ( مانند مورچه مثلا ) چطور وجود او را محكم كرده و تركيب اعضايش را متقن نموده و براى او گوش و چشم باز كرده است . « ركب » ( بر وزن عقل ) جمع راكب است « اهل الدنيا كركب يسار بهم و هم نيام » حكمت 64 و 415 ، اهل دنيا مانند كاروان شترسوار است كه خود در خواب اند ولى آنها را مى برند .