سيد علي اكبر قرشي
443
مفردات نهج البلاغه ( فارسى )
در بيان علل احكام فرموده : « فرض الله . . . الامر بالمعروف مصلحة للعوام و النهى عن المنكر ردعا للسفهاء » حكمت 252 كه « ردع » به معنى منع است : « رداع » : مانع . ردغ : ردغه ( بر وزن عرفه ) آب گل آلود و گل . « ردغ » - به فتح اوّل و كسر دوّم - محلّى كه زياد گل آلود باشد . آن فقط يك بار در « نهج » آمده است در كلام عجيبى در وصف دنيا فرموده : « فانّ الدنيا رنق مشربها ، ردغ مشرعها ، يونق منظرها و يوبق مخبرها ، غرور حائل و ضوء آفل و ظلّ زائل و سناد مائل » خ 83 ، 108 يعنى . دنيا تيره است محّل عيش آن . گل آلود و گلى است محلّ شرب آن . نگاهش تعجب مى آورد . چشم بستن او هلاك مىكند . غرورى است ناپايدار ، سايه ايست زايل ، و ستونى است كج ، خدايا اين انسان ما فوق سخن مى گفته يا هنرنمائى مى كرده است ردف : تبعيت . در پى آمدن . « ردفه ردفا : تبعه » از اين كلمه سه مورد در « نهج » يافته است . در وصف رسول خدا صلى الله عليه و آله و زهد او فرموده : « و لقد كان . . . يخصف بيده نعله . و يرقّع بيده ثوبه . و يركب الحمار العارى و يردف خلفه » خ 160 ، 228 ، كفش و لباسش را با دست خود وصله مى زد ، به الاغ بى پالان سوار مى شد و ديگرى را در پشت خود رديف مى كرد . روزى آن حضرت مردى را ديد كه براى كوبيدن خصم خويش تلاش مى كرد از راهى كه به ضرر خودش تمام مى شد فرمود : « انّما انت كالطاعن على نفسه ليقتل ردفه » حكمت : 296 . تو مانند كسى هستى كه بر خود نيزه مى زند تا آنكه را كه در پشت خود دارد بكشد « ردف » كسى كه در رديف شخص سوار شده است . ردم : سدّ . و گرفتن شكاف با سنگ . از اين لفظ فقط يك مورد در « نهج » آمده است دربارهء مرگ فرموده است : « و قبل بلوغ الغاية ما تعلمون من ضيق الارماس و شدّة الإبلاس و هول المطّلع . . . و غمّ الضريح و ردم الصفيح » خ 190 ، 281 و قبل از رسيدن به آخرت مى دانيد كه چه گرفتاريهائى هست از قبيل تنگى قبرها و شدت غمها ، و هول اشراف به برزخ و اندوه لحد و سدّ سنگهاى عريضى كه روى قبر را ميپوشانند . رده : ردهه : گودالى كه در آن آب جمع مىشود و آن فقط يك دفعه در « نهج »