سيد علي اكبر قرشي

374

مفردات نهج البلاغه ( فارسى )

دربارهء عيسى عليه السلام فرموده : « لم تكن له زوجة تفتنه و لا ولد يحزنه . . . دابتّه رجلاه و خادمه يداه » خ 160 ، 227 نه زنى داشت كه به فتنه‌اش اندازد و نه فرزندى كه غمگينش كند ، مركب او دو پايش و خادم او دو دستش بود . در وصف منافقان فرموده : « قلوبهم دويّة و صفاحهم نقّية يمشون الخفاء و يدّبون الضّراء » خ 194 ، 307 ، قلوبشان مريض و چهره‌هايشان با طراوت است حركت مى كنند حركت مخفيانه و سرايت مى كنند مانند سرايت مرض در بدن . دبج : ديباج : حرير . و آن دو بار در « نهج » يافته است در وصف مغول فرموده : « يلبسون السرق و الديباج و يعتقبون الخيل العتاق » خ 128 ، 186 سرق ( بر وزن شرف ) جمع سرقه به معنى تكهّء حرير سفيد است . ظاهرا ديباج ناظر به مطلق حرير باشد يعنى : حريرهاى سفيد و مطلق حرير مى پوشند و اسبان اصيل نگهدارى مى كنند ، اين سخن خبر از غيب است و دربارهء طاووس فرموده : « ديباجه و رونقه » خ 165 . دبر : ( بر وزن عنق ) عقب . مقابل جلو . آن دو جزء يك شى ء هستند مثل اوّلى پيراهن و عقب آن و گاهى كنار از يك شى ء هستند . از دبر به مناسبت معناى اوّلى افعالى مشتق شده مانند . ادبر ، تدبّر ، ادّبّر ، همچنين مدبر ، دابر و ادبار ، از اين ماده بطور مفصل در « نهج » آمده است ، آنحضرت فرمايد : « لكلّ مقبل ادبار و ما ادبر كأن لم يكن » حكمت 152 براى هر رو كننده پشت كردنى است و آنچه پشت كرده و رفته باشد گويا كه از اول نبوده است . تدبير : تعقيب و دنبال كردن امرى است چنان كه فرموده : « يغلب المقدار على التقدير حتى يكون الآفة فى التدبير » حكمت 459 قضا و قدر الهى چنان بر قياس انسان غلبه مىكند تا جائى كه بلا در تدبير مىشود . تدابر : به همديگر پشت كردن : « و اياكم و التدابر و التقاطع » نامهء 47 ، 422 به پرهيزيد از پشت كردن به همديگر و از بريده شدن . « اتان دبرة » نامهء 45 ، 417 در ( ا ت ن ) گذشت . در ملامت يارانش فرموده : « دعوتكم الى نصر اخوانكم فجرجرتم جرجرة الجمل الاسرّ و تثاقلتم تثاقل النضو الادبر » خ 39 ، 82 ، جرجره صداى شتر را گويند كه در