سيد علي اكبر قرشي

296

مفردات نهج البلاغه ( فارسى )

« و الدنيا مضماره و القيامة حلبته و الجنّة سبقته » ظاهرا منظور ميدان است . حلس : ( بر وزن شرف ) ملازمت . « حلس بالمكان حلسا : لزمه » و نيز به معنى عهد و ميثاق آيد « حلس » ( بر وزن جسر و شرف ) پلاس و هر چيزى كه زير جهاز شتر و زين اسب گذاشته شود مانند نمد و غيره ، از اين لفظ سه مورد در « نهج » آمده است ، به معاويه در رابطه با جنايات قريش مى نويسد : « فاراد قومنا قتل نبينّا . . . و منعونا العذب و احلسونا الخوف و اضطرّونا الى جبل و عر و اوقدوا لنا نار الحرب » نامهء 9 ، 368 ، قوم ما قصد كشتن پيامبر ما را كردند ، از آب شيرين منع مان نمودند ، ترس را بر ما ملازم كردند و ما را به كوه صعب كه رفتن بالاى آن نمى شود ( شعب ابى طالب عليه السلام ) ناچار نمودند و آتش جنگ را بر ما افروختند . در رابطه با پيشامدهاى قريش فرموده است : « لا يعطيهم الّا السيف و لا يحلسهم الّا الخوف فعند ذلك تودّ قريش - بالدنيا و ما فيها - لو يروننى مقاما واحدا » خ 93 ، 138 ، دشمن به آنها نمى دهد مگر شمشير را ، و نمى پوشاند بر آنها مگر خوف را در آنوقت قريش دوست خواهد داشت كه اى كاش دنيا و مافيها را بدهد و مرا يك بار به بيند . در رابطه با امراء اشراف و پسر خوانده‌ها فرموده : « هم اساس الفسوق و احلاس العقوق » خ 93 ، 290 . حلف : ( بر وزن عقل ) قسم خوردن و قسم . حليف : قسم ياد كننده و ملازم شى ء . از اين لفظ نه مورد در « نهج » آمده است ، دربارهء تحليف با ظالم فرموده است : « احلفوا الظالم - اذا اردتم يمينه - بانهّ برى ء من حول الله و قوتّه فانهّ اذا حلف بها كاذبا عوجل العقوبة و اذا حلف بالله الذى لا إله الّا هو لم يعاجل لانهّ قد وحدّ الله » حكمت 253 يعنى چون بخواهيد ظالم را قسم دهيد ، او را قسم دهيد كه بگويد از حول و قوهّء خدا برى ء است چون اگر به خدا به دروغ ( اين چنين ) قسم خورد عقوبتش به عجله مى رسد و اگر بگويد به خدائى كه جز او خدائى نيست عقوبت به عجله نخواهد رسيد چون خدا را به وحدانيّت ياد كرده است . در فراق رسول الله صلى الله عليه و آله فرموده : « و لو لا انّك امرت بالصبر و نهيت عن الجزع لأنفدنا عليك ماء الشئوؤن و لكان الداء مماطلا و الكمد مخالفا » خ