سيد علي اكبر قرشي

297

مفردات نهج البلاغه ( فارسى )

235 ، 355 ، انفاد : فانى كردن ، « شئون » منافع اشك چشم در سر است « كمد » غم و اندوه ، يعنى : اگر تو امر به صبر و نهى از جزع نكرده بودى بر غم تو به آخر مى رسانديم اشك جارى از منابع چشم را ، و در دما شفا را ، به تأخير مى انداخت و غصهّ ملازم ما مى شد . حلف بكسر اول پيمان ، چون آن با قسم منعقد مىشود ، ابو سفيان را « اسد الاحلاف » گفته‌اند كه گروهها و احزاب را در خندق به جنگ اسلام هم پيمان كرد ، احلاف جمع حلف است ، آنحضرت به معاويه مى نويسد : « و منّا النبىّ و منكم المكذّب ( ابو جهل ) و منّا اسد الله و منكم اسد الاحلاف و منّا سيّدا شباب اهل الجنة و منكم صبية النار » نامه 28 ، 387 رجوع شود به « اسد » . حلق : ( بر وزن عقل ) تراشيدن : « حلق رأسه : ازال شعره » ايضا حلق : محل فرو رفتن طعام و شراب در گلو است ، جمع آن احلاق و حلوق و حلق است ، حلقه : هر شى دائره‌اى را گويند اين لفظ هشت مورد در « نهج » آمده است . در رابطه با دشمن و كينه فرموده : « و لا تباغضوا فانّها الحالقة » خ 86 ، 118 ، حالقه يعنى محو كننده از بين برنده ، اين معنى با معنى اصلى مناسبت دارد ، هر بلاء ويران كننده را حالقه گويند ، يعنى با همديگر دشمنى نكنيد ، كه آن ويران كننده و تار و مار كننده است . در رابطه با غصب حق خويش فرموده : « فصبرت و فى العين قذى و فى الحلق شجى ارى تراثى نهبا » خ 3 شقشقيه ، 48 ، صبر كردم در حالى كه در چشمم تراشه و در حلقم استخوان بود ، مى ديدم كه تراث و حقّم تاراج مىشود . و دربارهء شيطان و اعوانش فرموده : « و احلّوكم و رطات القتل . . . طعنا فى عيونكم و حزّا فى حلوقكم و دقّا لمناخركم » خ 192 ، 288 آنها شما را به ورطه‌هاى قتل داخل كرده‌اند . براى نيزه زدن در چشمهاى شما ، و قطع كردن حلقومهاى شما و كوبيدن بينى هاى شما . و نيز فرموده : « عند تناهى الشدّة تكون الفرجة و عند تضايق حلق البلاء يكون الرخاء » حكمت : 351 در وقت به آخر رسيدن شدّت ، فرج حاصل مىشود و در