سيد علي اكبر قرشي
285
مفردات نهج البلاغه ( فارسى )
خير ، و رغبت و گرم گرفتن تو با كسى كه از تو دورى مىكند ذلّت نفس است . : « و الامانىّ تعمى اعين البصائر و الحظّ يأتى من لا يأتيه » حكمت 275 ، آرزوهاى كاذب چشمهاى بصيرت را كور مىكند نصيب مقدر ( روزى ) مى رسد به كسى كه به طرف آن نمى رود . حظو : حظهّ : مكانت . خوشبختى . لذت بردن . از اين لفظ دو مورد در « نهج » آمده است دربارهء دنيا فرموده : « متاع الدنيا حطام . . . قلعتها احظى من طمأنينتها و بلغتها از كى من ثروتها » حكمت 367 متاع دنيا خاشاك است بريدن از آن از اطمينانش خوشتر و لذت بخش تر ، و كفاف آن از ثروتش پاكتر است . در عهد محمد بن ابى بكر فرموده : « و اعلموا عباد الله انّ المتقين ذهبوا بعاجل الدنيا و آجل الآخره . . . فحظوا من الدنيا بما حظى به المترفون » نامهء 27 ، 383 . حفد : سرعت در عمل . خدمت ب اعوان و ياران را حفده گويند كه در پيروى و طاعت انسان سرعت به خرج مى دهند از اين لفظ سه مورد در « نهج » آمده است در رابطه با ملائكه فرموده : در اطباق آسمان محلّى و لو به قدر جاى پوست گوسفندى وجود ندارد مگر آنكه در آن ملكى در حال سجده يا ملكى در حال تلاش و سرعت عمل است كه با طول طاعت خدا بر علمشان مزيد مىشود : « و ليس فى اطباق السماء موضع اهاب الّا و عليه ملك ساجد او ساع حامد يزدادون على طول الطاعة بربّهم علما » خ 91 ، 131 . و نيز فرموده : « بنصرة الحفدة و الاقرباء » خ 93 ، 111 كه منظور از « حفده » ياران است . و در رابطه با مردن فرموده : « ثمّ القى على الاعواد رجيع و صب و نضو سقم تحمله حفدة الولدان و حشدة الاخوان » خ 93 ، 113 كه در « حشد » گذشت « حفده » وصف ولدان و اضافه به موصوف است . حفر : كندن . از اين لفظ ده مورد در « نهج » به كار رفته است : گويند : بعد از قتل طلحه و زبير در ضمن كلامى به جمعى چنين فرموده : « اقمت لكم على سنن الحقّ فى جوادّ المضلّة حيث تلتقون و لا دليل و تحتفرون و لا تميهون » خ 4 ، 51 به پا داشتم براى شما هدايت را بر سنن حق در جادههاى ضلالت در مكانى كه ملاقات مى كرديد ولى