سيد علي اكبر قرشي

286

مفردات نهج البلاغه ( فارسى )

دليلى نداشتيد و حفر مى كرديد ولى به آب نمى رسيديد . ابن اثير در نهايه گويد : به سم اسب حافر گويند كه وقت راه رفتن زمين را حفر مىكند « حافر » در دو مورد از « نهج » به اين معنى آمده است آنگاه كه خبر شهادت مالك اشتر به آنحضرت رسيد فرمود : « مالك و ما مالك لو كان جبلا لكان فندا و لو كان حجرا لكان صلدا لا يرتقيه الحافر و لا يوفى عليه الطائر » حكمت 443 . يعنى : مالك از دنيا رفت ، چيست مالك اگر او را كوه حساب كنى كوهى بود در بلندى بينظير و اگر او را در صلابت سنگ حساب كنى سنگى بود بسيار سخت ، اسب تندرو به آن كوه بالا نتوان رفت ، و پرندهء بلند پرواز به قلهّء آن صعود نتوان نمود ، درباره كعبه فرمود : « لا يزكوبها خفّ و لا حافر و لا ظلف » خ 192 ، 293 منظور از « خف » شتران و از « حافر » اسبان و از « ظلف » بقر و غنم است . حفره : گودال كه سه بار در رابطه با قبر در « نهج » به كار رفته است : « فكانّ كلّ امرء منكم قد بلغ من الارض منزل وحدته و مخطّ حفرته » خ 157 ، 222 حفز : دفع ( از پشت زدن و انداختن ) « حفزه حفزا : دفعه من خلفه » از اين ماده پنج مورد در « نهج » آمده است در دعاى استسقاء فرموده : « اللّهمّ . . . و انزل علينا سماء مخضلة مدارا هاطلة يدافع الودق منها الودق و يحفز القطر منها القطر » خ 115 ، 172 ، خدايا بر ما بارانى بفرست پر آب و شديد كه در آن باران ، باران را و قطره‌ها ، قطره‌ها را دفع كند و براند . حفز ، نسبت به معنى اوّلى با سوق دادن نيز مناسب است كه يك نوع دفع كردن و راندن مى باشد لذا وقتى كه عمر بن الخطاب با آنحضرت مشورت كرد كه خودش در جنگ با ايران شركت كند ، امام نظر داد كه خودش صلاح نيست برود بلكه يك جنگ آزموده را با عدهّ‌اى از ورزيدگان بفرستد و چنين فرمود : « فابعث اليهم رجلا محربا و احفز معه اهل البلاء و النصيحة » خ 134 ، 193 يعنى مردى كه اهل حرب و جنگ است به سوى ايرانيان به فرست و با او آنانرا كه اهل بلاء و امتحان دادگان و خير خواهانند سوق ده . و دربارهء دنيا فرموده : دنيا سوق مىدهد به طرف فنا ساكنان خود را و