سيد علي اكبر قرشي
277
مفردات نهج البلاغه ( فارسى )
دريافته است . وادار كرد مرا كار تو ( در نوشتن اين نامه ) چنان كه وادار مىكند مرا كار من . لذا اين وصيت را براى تو نوشتم و با آن در كار تو مدد مى جويم خواه در دنيا بمانم و يا از آن بروم اينك جملات آنحضرت . « . . . وجدتك بعضى بل وجدتك كلّى حتّى كانّ شيئا لو اصابك اصابنى و كانّ الموت لو اتاك اتانى . فعنانى من امرك ما يعنينى من امر نفسى فكتبت اليك كتابى مستظهرا به ان انا بقيت لك او فنيت » نامه 31 ، 391 . 2 : در جنگ صفّين امام حسن عليه السلام در رفتن به ميدان شتاب مى كرد ، احتمال مى رفت كه شهيد بشود و امام صلوات الله عليه به يارانش فرمود : مواظب حسن باشيد مبادا برود و شهيد بشود من نمى خواهم حسن و حسين از دنيا بروند و گرنه نسل رسول خدا صلى الله عليه و آله قطع مىشود : « املكوا عنّى هذا الغلام لا يهدّنى فانّنى انفس بهذين - يعنى الحسن و الحسين - على الموت لئّلا ينقطع بهما نسل رسول الله صلى الله عليه و آله » خ 207 ، 323 . يعنى : اين جوان ( حسن عليه السلام ) را نگاه داريد تا با مرگ خود مرا نشكند من بر مرگ حسن و حسين بخل مى ورزم ، نمى خواهم آن دو كشته بشوند ، تا نسل رسول خدا ص با مرگ آن دو قطع نشود . امام صلوات الله عليه از شهادت ابائى نداشت ولى مى فرمود بقاء نسل رسول الله صلى الله عليه و آله توسط حسنين عليهما السلام است بايد آن دو بمانند . 3 : آنگاه كه ضربت زهرآلود بر فرق مباركش نشست و در بستر شهادت افتاد در وصيت خويش به حسنين عليهما السلام چنين فرمود : « اوصيكما و جميع ولدى و اهلى و من بلغه كتابى بتقوى الله و نظم امركم و صلاح ذات بينكم فانّى سمعت جدّكما رسول الله صلى الله عليه و آله يقول : صلاح ذات البين افضل من عامّة الصّلاة و الصّيام » نامهء 47 ، 421 حسان : حسّان بن حسّان بكرى كه نامش فقط يك بار در « نهج » آمده ، فرماندار آنحضرت در شهر « انبار » بود ، سفيان بن عوف غامدى لعنه الله از جانب معاويه عليه لعائن الله به شهر انبار شبيخون زد ، شهر را غارت نمود و حسّان را شهيد كرد ، امام