سيد علي اكبر قرشي

278

مفردات نهج البلاغه ( فارسى )

صلوات الله عليه سعيد بن قيس همدانى را با هشت هزار نفر براى گرفتن سفيان فرستاد ، او تا نزديكيهاى « قنّسرين » وى را تعقيب كرد ولى به او نرسيد و به كوفه بازگشت ، آنحضرت پس از اطلاع از واقعهء « انبار » به مردم چنين فرمود : من شب و روز و در سرّ و علن شما را به جنگ معاويه و أتباعش خواندم و گفتم : با آنها بجنگيد پيش از آنكه آنها به جنگ شما آيند ، به خدا قسم هيچ قومى در نزديكى خانهءشان مورد جنگ واقع نشده مگر آنكه ذليل شده‌اند : « فو الله ما غزى قوم قطّ فى عقر دارهم الّا ذلّوا » . ولى كار را به يكديگر واگذار كرديد و خوارى را پذيرا شديد تا حمله‌ها و شبيخونها از هر طرف به شما روى آورد و محلهايتان در تصرف ديگران واقع شد « و هذا اخو غامد و قد وردت خيله الانبار و قد قتل حسّان بن حسّان البكرى و ازال خيلكم عن مسالحها . . . » خ 27 ، 69 . اين است مردى از قبيلهء « غامد » كه سوارانش داخل انبار شده و حسّان ( فرماندار آنجا ) را كشته . و اسبان شما را از ساخلو و محلش رانده است . . . فداى درد دلهايت يا مولا حسى ( بر وزن عقل ) : زمين نرمى كه آب در آن جمع مىشود يا زمين سختى كه روى آن شن باشد ، آن را حفر مى كنند ، آب در آن جمع مىشود و چون يك دلو بردارند فورا جايش پر مىشود ( اقرب الموارد ) اين لفظ تنها يك بار در « نهج » آمده است در رابطه با طلحه و زبير و ناكثين بيعت در ضمن كلامى فرموده : « و ايم الله لا فرطنّ لهم حوضا انا ماتحه لا يصدرون عنه برىّ و لا يعبّون بعده فى حسى » خ 137 ، 195 . « افرط الحوض » يعنى حوض را پر از آب كرد . « ماتح » كسى كه از چاه آب مى كشد ، « لا يصدرون » : بر نمى گردند « رىّ » سيرابى « عبّ » خوردن آب بدون نفس كشيدن . يعنى : قسم به خدا حوض براى آنها پر مى كنم كه آب كش و ساقى آن خودم هستم ، از آن حوض با سيرابى بر نمى گردند ( زيرا كه آن ، حوض مرگ است ) و بعد از آن حوض ، از غديرى آبى نمى خورند ( چون مرده و از بين رفته‌اند ) بابى انت و امّى يا