سيد علي اكبر قرشي

263

مفردات نهج البلاغه ( فارسى )

آنحضرت در ملامت اصحابش فرموده : فاذا امرتكم بالسير اليهم ايّام الحرّ قلتم هذه حمّارة القيظ امهلنا يسّبح عنّا الحرّ » 27 ، 70 وقتى كه امر مى كنم در ايام گرمى هوا براى دفع اهل شام برويد مى گوئيد : اين وقت شدت حرارت است مهلت بده تا حرارت هوا تخفيف يابد « تسبيخ » با خاء به معنى تخفيف و تسكين است . و نيز در ملامت يارانش فرموده : « و ايم الله انّى لا ظنّ بكم ان لو حمس الوغى و استحّر الموت قد انفرجتم عن ابن ابى طالب انفراج الرأس » خ 34 ، 78 به خدا قسم گمان مى كنم كه اگر جنگ شدت يابد و مرگ شديد شود از پسر ابى طالب جدا شويد مانند جدا شدن سر از بدن ( كه اميدى به التيام نيست ) . حرور : باد گرم ، حرارت آفتاب و حرارت دائم . در رابطه با خداوند فرموده : ضادّ النور بالظلمة و الوضوح بالبهمة و الجمود بالبلل و الحرور بالصّرد » خ 186 ، 273 ، نور را با ظلمت ، آشكارى را با غير آشكار ، جامد بودن را با رطوبت و حرارت را با سردى ضدّ هم فرمود . حرى : مؤنثّ حرّان به معنى عطشان است ، چنان كه فرموده : « هيهات ان . . . ابيت مبطانا و حولى بطون غرثى و أكباد حرّى » نامهء 45 ، 418 ، هيهات كه شكم پر بخوابم در حالى كه در اطرافم شكمهاى گرسنه و جگرهاى عطشان وجود دارد . حر : آزاد . مقابل عبد . آزاد مرد و آدم بزرگوار را نيز حرّ گويند : « ا لا حر يدع هذه اللماظة لاهلها انهّ ليس لانفسكم ثمن الّا الجنّة فلا تبيعوها الّا بها » حكمت 456 ، لماظه به ضم اوّل بقيه طعام است در دهان ، منظور از آن دنيا است . يعنى آيا آزاد مردى نيست اين دنيا را به اهلش برگذارد براى وجودتان قيمتى جز بهشت نيست ، فقط براى بهشت خود را بفروشيد ( عمل كنيد ) . و نيز فرموده : « المسئول حرّ حتّى يعد » حكمت 336 آدم مسئول تا وعده نداده آزاد است ولى چون وعد دهد بايد در پى آن باشد جمع حرّ ، احرار است و آن چهار بار در « نهج » آمده است . « و انّ قوما عبدوا الله شكرا فتلك عبادة الاحرار » حكمت 237 . حرير : ابريشم ، حريرة : تكهّ‌اى از حرير است ، راغب لباس نازك و طبرسى