سيد علي اكبر قرشي
264
مفردات نهج البلاغه ( فارسى )
ابريشم خالص گفته است و آن تنها يك بار در « نهج » آمده است آنحضرت در وصف طاووس فرموده : « و مخرج عنقه . . . كحريرة ملبسة مراة ذات صقال » خ 165 ، 238 ، و محل روئيدن گردنش مانند لباس حريرى است كه پوشانيده با آينهء صيقلى باشد . حرز : اين ماده كه در قرآن مجيد به كار نرفته به معنى مبالغه در حفظ است گويند : « حرز الشىّ ء : بالغ فى حفظه » و هفده مورد از آن در « نهج » يافته است ، احراز نيز به همان معنى است ، يعنى حفظ كردن ، به دست آوردن ، و ذخيره كردن ، در بارهء انسان كامل مى گويد : « و عامل عمل فى الدنيا لما بعدها فجائه الذى له من الدنيا به غير عمل فاحرز الحظيّن معا و ملك الدارين جميعا » حكمت 269 . حرز : پناهگاه و موضع نگهدارى كه محكم باشد ، جمع آن احراز آيد « فانّ طاعة اللّه حرز من متالف مكتنفة » خ 198 ، 313 طاعت خدا پناهگاه است از محلهاى تلفى كه انسان را احاطه كردهاند « حريز » قلعهء محكم . چنان كه در نامهء 31 « كهف حريز » آمده است آن به معنى مفعول يعنى حفظ شده و نگهدارى شده نيز آمده است در خطبهء همّام 193 ، 305 فرموده « سهلا امره حريزا دينه » كارش آسان ، دينش حفظ شده است . حرس : حفظ و نگاهدارى : « حرسه حرسا و حراسة : حفظه » هفت مورد از اين ماده در « نهج » آمده است : « يا كميل العلم خير من المال ، العلم يحرسك و انت تحرس المال » حكمت : 147 « حارس » حفظ كننده : « الجود حارس الاعراض » حكمت 211 بذل و عطا حافظ آبروها است . احتراس : تحفّظ و خود نگهدارى ، به مالك اشتر مى نويسد : « و احترس من كلّ ذلك بكفّ البادرة و تأخير السطوة حتى يسكن غضبك » نامهء 53 ، 444 ، از حميّت و غضب و بد دهنى . . . خودت را حفظ كن با تملك از غضب و سطوت ، تا غضبت فرو نشيند « احراس » نگهبانان چنان كه در نامهء 53 آمده است . حرص : علاقهء شديد : حريص وصف آنست ، احرص صيغهء تفضيل آن مى باشد ، شانزده مورد از اين ماده در « نهج » يافته است به مالك نوشته : « فلا تدخلنّ فى مشورتك بخيلا . . . و لا جبانا . . . و لا حريصا . . . فانّ البخل و الجبن و الحرص غرائز شتّى