سيد علي اكبر قرشي
231
مفردات نهج البلاغه ( فارسى )
جانب : طرف . به اهل كوفه فرموده : « ما انتم الّا كابل ضلّ رعاتها فكلّما جمعت من جانب انتشرت من آخر » خ 34 ، 78 . جناب : آستانه و محلى كه نزديك به مردم است ( ناحيه و نواحى ) در دعاى استسقاء فرموده : « اللهم سقيا منك تعشب بها نجادنا . . . و يخصب بها جنابنا » خ 115 ، 172 ، خدايا چنان باران عطا فرما كه با آن ارتفاعات ما پر از روئيدنى گردد و ناحيهء ما به فراوانى رسد . جنوب : بفتح اول : باد جنوب . در ملامت يارانش فرموده : « و اللّه لو لا رجائى الشهادة عند لقائى العدوّ . . . فلا اطلبكم ما اختلف جنوب و شمال » خ 119 ، 176 ، كه منظور از « جنوب باد جنوب است . جنوب . بضمّ اوّل : پهلوها . به يارانش در تشويق به جهاد فرموده : « و اعطوا السيوف حقوقها و وطّئوا للجنوب مصارعها » نامه 16 ، 374 ، حق شمشيرها را ( در شكار دشمن ) بدهيد و پهلوها را براى افتادن در قتلگاه آماده كنيد . جنح : جناح : بال پرنده . دو طرف شى ء دو جناح آن ( دو طرف ) گويند . فعل جنح به معنى ميل كردن است ، گناهى كه انسان را از حق به باطل مايل مىكند جناح گويند . از اين ماده ، 26 مورد در « نهج » آمده است . در رابطه با جنگ صفين به شهرها نوشت : اختلاف فقط در خون عثمان بود گفتيم : بيائيد آنچه را كه امروز تدارك نمى شود ، با آرامش مداوا كنيم : « فابوا حتى جنحت الحرب و ركدت و قدت نيرانها . . . » نامهء 58 ، 448 ، ولى آنها امتناع كردند تا جنگ به طرف وقوع متمايل شد و استقرار يافت و آتشش شعلهور گرديد . دربارهء دنيا فرموده : « لا ينال امرء . . . و لا يمسى منها فى جناح امن الّا اصبح على قوادم خوف » خ 111 ، 165 ، جناح به معنى طرف است . به محمد بن ابى بكر مى نويسد : « فاخفض لهم جناحك و الن لهم جانبك و ابسط لهم وجهك » نامهء 27 ، 383 ، بال خويش را براى رعيت فرود آور ( با آنها مهربان باش ) پهلوى خويش براى آنها نرم گردان ( در حضور تو بودن براى آنها آسان باشد ) و با آنها گشادهرو باش .