سيد علي اكبر قرشي
186
مفردات نهج البلاغه ( فارسى )
بدهند و هدايت كنند . و در خلقت آسمانها فرموده : « ثمّ زيّنها بزينة الكواكب و ضياء الثواقب » خ 1 ، 41 ثقف : ثقيف نام قبيله ايست كه حجاج بن يوسف جنايتكار معروف از آنست . اين كلمه فقط يك بار آن هم در اشاره به حجاج در « نهج » آمده است ، امام صلوات الله عليه كه از دست كوفيان و از آماده نبودنشان براى جهاد به تنگ آمده بود ، روزى پس از ملامت و عتاب آنان ، اشاره به آمدن و مسلط شدن حجاج به آنها چنين فرمود : « اما و الله ليسلطّنّ عليكم غلام ثقيف الذيّال المّيال ، ياكل خضرتكم و يذيب شحمتكم إيه اباوذحة » خ 116 ، 174 يعنى بدانيد به خدا قسم حتما و قطعا غلام ثقيف ( حجاج ) متكبر خودبين و ستمگر ظلم پيشه بر شما مسلط خواهد گرديد ، تا جائى كه اموال شما را بخورد و پيهاى تان را ذوب نمايد هر چه ميخواهى بكن اى پدر خنفساء ( سوسك ) . منظور از غلام ثقيف حجاج بن يوسف سفاك معروف است كه از جانب عبد الملك مروان حاكم كوفه بود جنايات و قتل و غارت او فوق تصور است ، « ذيّال » متكبر . « ميّال » بسيار منحرف شونده از حق و عدالت ، منظور ، از ذوب پيه از بين بردن قدرت و توانائى آنهاست چه استعاره عجيبى امّا در رابطه با « ايه اباوذحه » لفظ « ايه » به معنى زياد كن ، هر چه مى خواهى بكن است « وذح » سرگين و پشكل گوسفند است كه خشك شده و از موهاى دمش آويزان است و « خنفساء » سوسك معروف كه سبب مرگ حجاج شد به آن پشكل تشبيه شده است . ابن ابى الحديد چند وجه براى آن نقل كرده كه به يكى از آنها اشاره مىشود اول اينكه حجاج روزى در مصلاى خود سوسكى ( خنفساء ) ديد ، آن را كنار زد سوسك برگشت ، حجاج باز او را به كنار انداخت ، سوسك دوباره بازگشت حجاج بر آشفت و آن را به دست گرفت و كنار انداخت ، سوسك دست او را گزيد ، دست حجاج از آن ورم كرد ، و علاجى براى آن پيدا نشد ، مدتها از زخم در تب و تاب و سوز و گداز بود ، تا از آن زخم هلاك گرديد ، خداوند او را با ضعيفترين مخلوق از بين برد ، چنان كه نمرود را با پشهاى هلاك كرد .