عبد الواحد الآمدي التميمي ( مترجم : انصارى )
527
غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسى )
15 قد يغشى المستنصح : گاهى پند گوى آلوده گردد ( و حق نصيحت را بجاى نياورده به عكس اشخاص را گمراه سازد ) 16 قد ينصح غير النّاصح : گاهى چنان افتد كه آنكه در خور پند دادن نيست پند دهد . ( يعنى كارش مورد استفادهء شخص هشيار واقع گردد ) . 17 قد يستقيم المعوّج : گاهى كجر و براستى گرايد . 18 قد يستظهر المحتجّ : گاهى حجّت آرنده پشتيبان جويد 19 قد اصاب المسترشد : بسيار افتد كه راه جوى به مقصد برسد . 20 قد اخطا المستبدّ : بسيار افتد كه خودرأى خطا كند 21 قد سعد من جدّ : بسيار افتد كه كوشنده نيكبخت گردد ( و بمنظورش دست يابد ) . 22 قد نجا من وجد : بسيار افتد كه جوينده رستگار گردد 23 قد يصاب المستظهر : بسيار افتد كه كمك گيرنده بآرزويش برسد . 24 قد يسلم المغرور : گول خورنده گاهى بسلامت برهد . 25 قد تعمّ الأمور : گاهى امور ( زشت يا زيبا ) همگانى شود و عموميّت پيدا كند . 26 قد يتنغّص السّرور : گاهى شادى بغم مبّدل گردد 27 قد تكذب الامال : بيشتر اوقات آرزوها دروغ از كار در آيند . 28 قد تخدع الرّجال : مردان ( ممكن است ) گاهى فريفته شوند و گول بخورند . 29 قد يعطب المتحذّر : بسيار افتد كه كناره جوى هلاك گردد ( و چه بسيار اتّفاق افتاده است كه مرگش در همان كناره گرفتنش بوده است ) . 30 قد يذلّ المتجبّر : بسيار افتد كه گردنكش خوار گردد 31 قد يرزق المحروم : گاهى ناكام روزى داده شود 32 قد ينصر المظلوم : بسيار باشد كه ستم رسيده يارى داده شود . 33 قد يغلب المغلوب : گاهى مغلوب غالب گردد . 34 قد يدرك المطلوب : گاهى خواسته شده يافت شود . 35 قد يدوم الضّرّ : گاه باشد كه اندوه دير يابد ( و فرج نرسد ) . 36 قد يضام الحرّ : گاه باشد كه آزاد مرد گرفتار گردد 37 قد يعزّ الصّبر : گاه باشد كه ( گرفتارى بزرگ و ) شكيبائى دشوار باشد . 38 قد يزلّ الرّاى القذّ : گاهى تيز هوش انديشهاش كند شود ( و در كار فروماند ) .