عبد الواحد الآمدي التميمي ( مترجم : انصارى )

528

غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسى )

39 قد يضلّ العقل الفذّ : گاه باشد كه تيزهوش عقلش گم شود . 40 قد تصاب الفرصة : گاه باشد كه فرصت و وقت رسانده شود ( و انسان در اثر فرصت داشتن بكارش برسد ) . 41 قد تنقلب النّزهة غصّة : گاه باشد كه خرّمى باندوه تبديل شود ( و عيشها عزا گردد ) . 42 قد ينبو الحسام : شمشير بدان تيزى كه گاهى كند شود 43 قد تصدق الأحلام : گاهى خوابها راست از كار در آيند . 44 قد يضرّ الكلام : گاهى سخن ( بجاى سود رساندن ) زيان رساند . 45 قد ينجع الملام : گاه باشد كه نكوهش سود رساند و بجا باشد 46 قد يتزيّأ بالحلم غير الحكيم : گاه باشد كه غير دانشمند خود را بزيور حلم بيارايد و روشن بردبارى پيش گيرد . 47 قد تعزب الأراء : گاهى آراء و انديشه‌ها دور گردند ( و حواسّها پريشان شوند ) . 48 قد يخدع الأعداء : گاهى دشمنان فريب خورند 49 قد تنال النّجح : انسان گاهى ( در امور ) بر رستگارى مى رسد . 50 قد يعيى اندمال الجرح : گاهى زخم دير خوب شود 51 قد أضاء الصّبح لذى عينين : از براى آنكه داراى دو چشم ( ظاهر و باطن ) است صبح روشنست 52 قد ينفصل المتواصلان و يشتّ جمع الألفين : گاهى دو دوست بهم پيوست از هم جدا شوند و دو پيوند جمعشان پراكنده گردد . 53 قد خاطر من استغنى برأيه : بسيار افتد كسى كه بانديشهء خويش تكيه زند و از رأى ديگران خود را بى نياز بيند دچار خطر گردد . 54 قد جهل من استنصح اعداه : البتهّ آنكه از دشمنش چشم پند و نصيحت داشته باشد نادانست . 55 قد اعتبر من ارتدع : البتهّ كسى كه از نادرستى باز ايستاد پند پذيرفت . 56 قد عزّ من قنع : البتهّ آنكه قانع شد ارجمند است . 57 قد يكتفى من البلاغة بالإيجاز : البتهّ آنكه فصيح و سخن گستر است از بلاغت بكوته سخنى اكتفا مىكند ( و معانى بسيار را در ظرف الفاظى كوتاه مى كنجاند مانند همين سخن و باقى سخنان خود حضرت ( ع ) 58 قد يهيىّ ء العطاء للأنجاز : گاهى بخشش و عطا براى بجاى آوردن و وفاى بعهد آماده شود .