عبد الواحد الآمدي التميمي ( مترجم : انصارى )
526
غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسى )
گواهى دادن را براى كمك گرفتن براى چيزهاى انكار شده و دروغ نگفتن را براى شرافت راستى ، و سلام كردن را ( بر يكديگر ) براى ايمنى از ترسها ( تا دانسته شود كه بين دو نفر نزاعى نيست ) ، و امانت دارى را براى نظم كار ملّت و مردم ( چون ملّت اگر خيانت كار باشد اعتماد از بين مى رود و هرج و مرج توليد مى گردد ) ، و اطاعت و فرمانبردارى براى عظمت مقام امامت ( كه مردم او را از جانبردارى را براى عظمت مقام امامت ( كه مردم او را از جانب خدا بر خويش والى دانسته و او امرش را گردن نهند ) . الفصل الستون حرف القاف بلفظ قد ممّا ورد من حكم امير المؤمنين علىّ بن ابي طالب عليه السّلام فى حرف القاف بلفظ قد قال عليه السّلام : فصل شصتم از آنچه كه وارد گرديده است از حكمتهاى حضرت امير المؤمنين علىّ بن ابي طالب عليه السّلام در حرف قاف بلفظ قد آن حضرت ع فرمودند : 1 قد يزلّ الحليم : شخص بردبار گاهى مى لغزد . 2 قد يزهق الحكيم : شخص دانشمند گاهى بباطل مى رود 3 قد يكبو الجواد : اسب تيز تك گاهى كند مىشود 4 قد يدرك المراد : گاه باشد كه انسان بمراد دست يابد 5 قد تتهجّم المطالب : مطالب گاهى پيچيده شوند ( و سر رشته كارها از دست خارج گردند ) . 6 قد يخيب الطّالب : گاهى جويندهء چيزى دست خالى باز گردد و زيان بيند . 7 قد تفاجى ء البليّة : گاهى گرفتارى ( از جائى كه انسان متوقّع نيست ) بناگاه در رسد . 8 قد تذهل الرّزيّة : گاهى رنج و دشوارى شخص را مبهوت سازد . 9 قد تغرّ الأمنيّة : گاهى آرزو انسان را فريب دهد 10 قد تعاجل المنيّة : گاهى مرگ بتندى در مى رسد ( و انسان را با آمال و آرزوى بسيار به زير خاك در مى كشد ) . 11 قد تزرى الدّنيّة : بسيار افتد كه ناكسى ننگ بار آورد . 12 قد يبعد القريب : گاهى نزديك و دور گردد . 13 قد يلين الصّليب : گاهى سخت نرم گردد . 14 قد يستفيد المظنّة النّاصح : گاه باشد كه پندگو باندك گمان و ظنّى سود برد ( و در كسى كه اميد خيرى نداشته پندش كارگر افتد ) .