عبد الواحد الآمدي التميمي ( مترجم : انصارى )
864
غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسى )
7 يستدلّ على شرّ الرّجل بكثرة شرهه و كثرة طمعه : بسوى بدى مرد راه برده مىشود به بسيارى آز و حرص و طمعش . 8 يستدلّ على عقل الرّجل بحسن مقاله و على طهارة اصله بجميل افعاله : بر حسن عقل راه برده مىشود به اين كه گفتارش نيك و نهادش پاكيزه و كردارش نيكو و آراسته باشد . 9 يستدلّ على نبل الرّجل بقلّة مقاله و على تفضلّه بكثرة احتماله : براست روى و بزرگى مرد استدلال مى گردد بكم گوئيش و بفضل و فزونيش به بسيارى بردباريش . 10 يستدلّ على كرم الرّجل بحسن بشره و بذل برهّ : بر جوانمردى مرد استدلال مىشود بگشاده روئيش و نيكى خوئى و احسان كردنش . 11 يستدلّ على المحسنين بما يجرى لهم السن الأخيار من حسن الأفعال و جميل السّيرة : بسوى نيكان راه يافته مىشود به آن چه كه در بارهء آنان بر زبان نيكان جارى مى گردد از خوبى كردار و خوشرفتارى با مردم . 12 يستدلّ على ادبار الدّول باربع تضييع الأصول و التّمسّك بالفروع و تقديم الأرذال و تاخير الأفاضل : بر برگشت دولتها و سلطنتها به چهار چيز استدلال مى گردد در آمد كشور را ( كه عبارت از كشاورزى و تجارت است ) از بين بردن و بشاخهها ( و چيزهاى كم اهمّيّت ) چنگ در افكندن ناكسان را مقدّم و دانشمندان را مؤخرّ داشتن ( و اين چهار فصل وارونه امروز در كشور اسلامى ما ايران بسيار خوب بمورد اجراست نيكان بر كنار و ناپاكان به تمام معنى سركاراند ) . 13 يستدلّ على اللّئيم بسوء الفعل و قبح الخلق و ذميم البخل : بر ناكس و پست راه برده مىشود به بدكردارى و زشتخوئى و بخلى نكوهيده داشتنش . 14 يستدلّ على الأيمان بكثرة التّقى و ملك الشّهوة و غلبة الهوى : استدلال مى گردد بر ايمان مرد به بسيارى تقوا و زمام شهوتش را بچنگ آوردن و بر هواى نفس غلبه نمودن . 15 يستدلّ على اليقين بقصر الأمل و اخلاص العمل و الزّهد فى الدّنيا : بر يقين داشتن