عبد الواحد الآمدي التميمي ( مترجم : انصارى )

848

غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسى )

خوار پندارد ( و آن را در راه آبرويش صرف نمايد ) . 361 لا يتمّ حسن القول الّا بحسن العمل : خوش قولى پايان نمى پذيرد ( و حقيقت پيدا نمى كند ) مگر بحسن عمل ( كه آثار آن گفتار در كردار مشهود افتد ) . 362 لا ينفع قول به غير عمل : گفتار بدون كردار سودمند نيست و بى فايده است . 363 لا يكمل صالح العمل الّا بصالح النّيّة : عمل صالح كامل نمى گردد مگر به نيّت صالح و پاك ( و نيّت پاك هم اين است كه شخص كار خوبى كه مىكند از ديگران چشم مدح و وصف نداشته باشد و فقط آن كار را براى خدا كند و از او چشم پاداش داشته باشد و بس ) . 364 لا يقصر المؤمن عن احتمال و لا يجزع لرزيّة : مؤمن در بردبارى كوتاه نمى آيد و از براى گرفتارى بيتابى نمى كند . 365 لا يعرف قدر ما بقى من عمره الّا نبي او صدّيق : قدر قيمت باقيماندهء عمر خويش را نمى داند مگر پيغمبرى يا وصىّ پيغمبرى . 366 لا ينفع اجتهاد به غير توفيق : جدّ و كوشش بدون موفقيّت سودمند نيست ( و انسان بهر وسيله است بايد بكوشد و از خدا توفيق خواهد تا موفّق گردد ) . 367 لا يغبط بمودّة من لا دين له : بدوستى مرد بى دين رشك نتوان برد . 368 لا يوثق بعهد من لا دين له : به پيمان و عهد مرد بى دين اعتماد نتوان كرد . 369 لا يقلّ عمل من تقوى و كيف يقلّ ما يتقبّل : عملى كه از روى تقوا انجام گيرد كم نيست چگونه كم باشد عملى كه پذيرفته شده و مقبول افتاده است . 370 لا يكون الرّجل مؤمنا حتّى لا يبالى ما ذا سدّ فورة جوعه و لا باىّ ثوبيه ابتذل : مرد ايمان ندارد تا آنكه ( يقينش در بارهء خدا تا آنجا استوار شود كه ) باكى نداشته باشد كه جوشش گرسنگيش را بهر چه كه شد فرو نشاند و از هر كدام جامه‌اش كه شد بپوشد ( و لو اين كه كهنه باشد ابتذال ناپاك داشتن جامه و امثال آنست كنز ) . 371 لا يستخفّ بالعلم و اهله الّا احمق جاهل : علم و اهل علم را سبك نشمارد مگر