عبد الواحد الآمدي التميمي ( مترجم : انصارى )
820
غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسى )
كه حسد ايمان را مى خورد و نابود مى سازد بدانسانكه آتش هيزم را و با هم دشمنى ننمائيد كه آن دين را مى سترد و از بين مى برد . 225 لا تنقضنّ سنّة صالحة عمل بها و اجتمعت الألفة لها و صلحت الرّعيّة لها : طريقه و قاعدهء نيكى كه آن به كار بسته شده و ميل دلها بر آن پيوند گرديده و امور مردم بدان اصلاح شده است مشكن و از بين مبر ( كه اين كار باعث بدنامى تو خواهد شد ) . 226 لا يسوئنّك ما يقول النّاس فيك فانهّ ان كان كما يقولون كان ذنبا عجّلت عقوبته و ان كان على خلاف ما قالوا كانت حسنة لم تعملها : نكند كه گفتهء مردم در بارهء تو تو را بد حال سازد زيرا كه مطلب اگر آن طورى است كه آنها مى گويند ( و تو آدمى هستى بدكار ) اين گناهى است كه به زودى كيفرش به تو خواهد رسيد و اگر بر خلاف گفتهء مردم است ) اين ثوابى است كه بدون كار به تو رسيده است ( و گناهش بر مردم است ) . 227 لا تقتحموا ما استقبلتم من فور الفتنة و اميطوا عن سنّتها و خلّوا قصد السّبيل لها : جوشش فتنه كه بسوى شما روى مى آورد شما بسوى آن پيش متازيد و از راه آن دور شويد و راه را براى گذشتن آن فتنه باز گذاريد ( تا بگذرد و شما بسلامت مانيد ) . 228 لا تدّعون الى مبارزة و ان دعيت اليها فاجب فانّ الدّاعى اليها باغ و الباغى مصروع ( حسن جانم ) هيچگاه كسى را بجنگ مخوان و اگر تو بسوى جنگ خوانده شدى برو زيرا كه خواننده بسوى جنگ ستمكار و شخص ستمكار در افتادنى و شكست خوردنى است . 229 لا تكثرنّ من اخوان الدّنيا فانّك ان عجزت عنهم تحوّلوا اعداء و انّ مثلهم كمثل النّار كثيرها يحرق و قليلها ينفع : از دنيا برادر بسيار مگير كه اگر از عهدهء دوستى آنها بر آمدن نتوانى آنها دشمنانت شوند و دوستان دنيا داستانشان آتش را ماند كه بسيارش مى سوزاند و كمش سود مى رساند . 230 لا تحمل همّ يومك الّذى لم ياتك على يومك الّذى قد اتاك فانهّ ان يكن من عمرك ياتك اللّه سبحانه فيه