عبد الواحد الآمدي التميمي ( مترجم : انصارى )

821

غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسى )

رزقك و ان لم يكن من عمرك فما همّك بما ليس من اجلك : غم فرداى نيامده ترا بر امروز آمده‌ات بار مكن زيرا كه اگر فردا از عمر تو باشد خداوند سبحان روزى تو را در آن مىدهد و اگر از عمر تو نباشد پس روزى كه از دوران تو نيست براى چه برايش غم خورى . 231 لا تصحب من فاته العقل و لا تصطنع من خانه الأصل فانّ من لا عقل له يضرّك من حيث يرى انهّ ينفعك و انّ من لا اصل له يسيء الى من احسن اليه : با آنكه عقلش را از دست داده است همنشين مشو و با آنكه نژادش ناپاك است نيكى مكن زيرا مرد بيخرد به خيال اين كه به تو سود رساند زيان مى زند و مرد بد اصل با آنكه با وى نيكى كند بدى روا مى دارد . 232 لا تعب غيرك بما تاتيه و لا تعاقب غيرك على ذنب ترخّص لنفسك فيه : ديگرى را به عيبى كه در او مى رسى عيب مكن و گناهى كه نفس خود را در ارتكاب آن مجاز مى دانى ديگرى را تعقيب منماى . 233 لا تجعل ذرب لسانك على من انطقك و لا بلاغة قولك على من سدّدك : تيزى زبان خويش را بر كسى كه تو را گويا كرد و رسائى و شيرينى سخنت را بر كسى كه تو را به راه راست داشت قرار مده ( و با استاد و معلّم خود بناهنجار سخن مگوى ) 234 لا تشتغل بما لا يعنيك و لا تتكلّف فوق ما يكفيك و اجعل كلّ همّك لما ينجيك : سرگرم كارى كه تو را به كار نيايد مشو و خود را براى بيش از آنچه كه تو را بس باشد برنج و زحمت مدار و تمام همّتت را در كارى صرف كن كه تو را ( از عذاب خدا و اهوال روز جزا رهائى بخشد ) . 235 لا تصعّرنّ خدّك و لاين جانبك و تواضع للهّ سبحانه الّذى رفعك : به حال اهانت رخ از مردم بر متاب و نرم جانب و خوش خوى باش و براى خداوند بزرگ كه تو را بزرگ گردانيد كوچكى و فروتنى كن . 236 لا يزهدنّك فى اصطناع المعروف قلّة من يشكره فقد يشكرك عليه من لا ينتفع بشيء منه و قد تدرك من شكر الشّاكر اكثر ممّا اضاع الكافر : نكند كه كمى سپاسگذارى مردم تو را از به كار بستن معروف