عبد الواحد الآمدي التميمي ( مترجم : انصارى )
801
غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسى )
مى ترسى تكذيبت كنند مگوى . 25 لا تصدّق من يقابل صدقك بتكذيبه آن كس كه راست تو را با دروغ خودش برابر ميداند هرگز سخنش را باور مدار ( يعنى چه راست به او بگوئى چه دروغ در پيشش فرقى ندارد ) . 26 لا تسئل من تخاف منعه : از كسى كه مى ترسى چيزى به تو ندهد سؤال مكن ( و آبرويت را مريز ) . 27 لا تغالب من لا تقدر على دفعه : بر كسى كه بر دفعش توانا نيستى برترى مجوى . 28 لا تعد ما تعجز عن الوفاء : چيزى را كه از وفا كردن به آن عاجزى وعده مده . 29 لا تضمن ما لا تقدر على الوفاء به : چيزى را كه بر اداء آن توانا نيستى ضمانت مكن . 30 لا تخبر بما لم تحط به علما : از چيزى كه علمت به آن احاطهء كامل ندارد خبر مده . 31 لا تبرح ما تعنّف رجائه : به چيزى كه در راه آن زجر و درشتى بينى اميدوار مباش . 32 لا تأمن البلاء فى امنك و رخائك : در حال امن و وسعت از بلا و گرفتارى ايمن مباش ( و خدا را فراموش مكن ) . 33 لا تقدم على ما تخشى العجز عنه : بر كارى كه مى ترسى در آن درمانى اقدام مكن . 34 لا تعزم على ما تستبن الرّشد فيه : هر كارى كه راه هدايت در آن پيدا نيست مكن . 35 لا تغافل من لا تقدر على الانتصاف منه از كسى كه نمى توانى داد دل خود را از وى بستانى غافل منشين . 36 لا تعدّنّ شرّا ما ادركت به خيرا : چيزى را كه به آن درك خيرى را توانى كرد شرّ و زشت مشمار . 37 لا تعدّنّ خيرا ما ادركت به شرّا : چيزى كه از آن شرّ و زشتى زايد خير و نيك مدان . 38 لا تتكلّم بكلّ ما تعلم فكفى بذلك جهلا : هر چه را كه مى دانى مگوى كه براى نادانى تو همين بس است . 39 لا تمسك عن اظهار الحقّ ان وجدت له اهلا : اگر براى حق اهلى پيدا كردى از اظهار آن خوددارى مكن . 40 لا تنظر الى من قال و انظر الى ما قال : سخنگو را منگر سخن را بنگر ( و به كار بند ) . 41 لا ترخّص لنفسك فى شيء من سيىّ ء الأقوال و الأفعال : نفست را در چيزى از گفتار و رفتارهاى زشت رخصت مگذار .